شفیع اوردن

پیشنهاد کاربران

شفیع آوردن ؛ به شفاعت برگزیدن. شفیع قرار دادن :
پیشت آرم ذات یزدان را شفیع
کش عطابخش و توانا دیده ام
پیشت آرم کعبه حق را شفیع
کآسمانش خاک بطحا دیده ام.
خاقانی.
شد آب پیش شاه شفیع آورید خضر
...
[مشاهده متن کامل]

خضر آمد الغیاث کنان از زبان آب.
خاقانی.
ور آبت نماند شفیع آر پیش
کسی را که هست آبروی از تو بیش.
( بوستان ) .
به قهر ار براند خدا از درم
روان بزرگان شفیع آورم.
( بوستان ) .
بازرگانان گریه و زاری کردند و خدای و پیغمبر شفیع آوردند، فایده نکرد. ( گلستان ) .
خدایا گر تو سعدی را برانی
شفیع آرد روان مصطفی را.
سعدی.

واسطه قرار دادن