لغت نامه دهخدا
شریدن. [ ش ُرْ ری دَ ] ( مص ) جاری شدن و روان گشتن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شَریدَن شود. || ریختن آب و جز آن پی درپی و بدون فاصله. ( از آنندراج ) ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). پیاپی ریختن آب و مانند آن از ناودان یا جای دیگر و بر این قیاس شران ؛ یعنی پیاپی روان و ریزان ، و آواز ریختن پیاپی را شرشر به ضم هر دو شین نیز گفته اند و شار نیز در آبشار و سرشار به معنی ریختن است ؛ یعنی آبریز و سرریز. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ریختن پیاپی و بلافاصله آب از بالا و پایین. ( فرهنگ فارسی معین ). شرشر کردن. شریدن. ( در تداول ) : چندان باران آمدی که ناودان بشریدی. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 5 ص 134 ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ریختن پیاپی و بلافاصله آب ار بالا به پایین .
تراویدن و ترشح کردن یا چکیدن
فرهنگ عمید
مترادف ها
فروهشتن، جاری بودن، روان شدن، سلیس بودن، شریدن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
یک معنی نو هم برایش ساخته بشود، هم وزن charge فرانسوی، به مغنای انباشت حاصل شارش.
نه اینکه این دو واژه ریشهٔ مشترک دارند، بلکه زیرا تغییر و هم ارز تراشی برای واژهٔ بیگانهٔ �شارژ� در فارسی مشکل بسیار خواهد داشت، و از این دست تغییرات معنایی محتوایی کوچک، اما پیوسته در مفهوم دانشی - کاربردی، در زبان شناسی به هیچ وجه هم کمیاب نیست؛ مانند تغییرات محتوایی نام و نامه، از معنی اسم تا کتاب و نامه.
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین یک معنای دیگر برای شارش، به معنی انباشتن، بجهت استفاده کاربردی روزمره در زندگی، پیشنهاد می شود.
نه اینکه این دو واژه ریشهٔ مشترک دارند، بلکه زیرا تغییر و هم ارز تراشی برای واژهٔ بیگانهٔ �شارژ� در فارسی مشکل بسیار خواهد داشت، و از این دست تغییرات معنایی محتوایی کوچک، اما پیوسته در مفهوم دانشی - کاربردی، در زبان شناسی به هیچ وجه هم کمیاب نیست؛ مانند تغییرات محتوایی نام و نامه، از معنی اسم تا کتاب و نامه.
... [مشاهده متن کامل]
بنابراین یک معنای دیگر برای شارش، به معنی انباشتن، بجهت استفاده کاربردی روزمره در زندگی، پیشنهاد می شود.
شَرّیدن = شر کردن.