شتان
لغت نامه دهخدا
شتان. [ ش َ ] ( اِخ ) نام کوهی است در مکه بین کَدا و کُدای و حضرت محمد ( ص ) هنگام حج از راه کَداء وارد مکه گردید. ( از معجم البلدان ).
شتان. [ ش َت ْ تا ن َ ] ( ع اسم فعل ) جداست. ( دهار ). اسم فعل به معنی بَعُدَ و مبنی است بر فتح و گاهی مکسور شود. ( از اقرب الموارد ). شتان بینهما ( بضم نون بین بنابر فاعل بودن و فتح آن بنابر ظرف بودن )؛ بسیار فرق است میان هر دو. ( از غیاث اللغات ) ( آنندراج ). چون دور است میان آن دو. ( ازمهذب الاسماء ). دورند از یکدیگر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
پیشنهاد کاربران
اصل واژه عربی است. در کشف الاسرار میبدی بارها از این واژه استفاده شده است.
مثالی بر معنی جدا و مختلف از هم در جلد6 از مثنوی معنوی مولوی بیت 652 آمده است:
هر دو گر یک نام دارد در سخن
لیک شَتّان این حسن تا آن حسن
مثالی بر معنی جدا و مختلف از هم در جلد6 از مثنوی معنوی مولوی بیت 652 آمده است:
هر دو گر یک نام دارد در سخن
لیک شَتّان این حسن تا آن حسن