شاهنامه خوانی
/SAhnAmexAni/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه عمومی
شاهنامه خوانی عبارت از خواندن اشعار شاهنامه فردوسی به آواز مخصوص است. شاهنامه خوانی در دو مجلس مختلف اجرا می شده است یکی مجالس خوانین و اشراف و دیگری در قهوه خانه ها. شاهنامه خوانی در مجالس خوانین به صورت نشسته و در قهوه خانه ها به صورت ایستاده اجرا می شده است. شاهنامه خوانی در طول تاریخ تبدیل به یک سنت متداوم شده است که در گذشته دارای نقش های مهم اجتماعی، اخلاقی، تربیتی، مذهبی، ملی، فرهنگی، ادبی، هنری و سرگرمی بوده است. از آنجایی که موضوع اصلی داستان های شاهنامه، حماسه ی پیروزی نیکی بر بدی و استیلای نیروی خیر بر نیروی شر است، روایت این داستان ها خصلت های پاکدامنی، سلحشوری و پهلوانی را تقویت نموده و همچون پندِ پیران الگویی اخلاقی بشمار می آمده است. خواندن شاهنامه به ویژه در میان ایلات و عشایر موجب پیدایش روحیه ی جوانمردی و عیاری می گشت که این خود نقش مهمی در ایجاد وحدت و برادری در میان ایل و پاسداری از یک سو از ارزش های قومی خود، و از سوی دیگر از ارزش های ملی ایران داشته است. عشایر با شاهنامه خوانی، نسل به نسل و سینه به سینه ارزش های موجود در این اثر را پاس می داشتند. این امر موجب شده است که این اثر زبان فارسی بخشی از هویت عشایر ایران باشد و به عنوان مثال، فرهنگ و نام های موجود در آن، در نقاط مختلف ایران، استفاده شده است. [ ۱] [ ۲] [ ۳]
شاهنامه خوانی در بین ایلات بوسیله ی بعضی از افراد که سواد مکتبی داشته و دارای صدایی خوش بودند اجرا می شد وبرخلاف نقالان شهر نشین برای تأمین معاش نبود. شاهنامه خوانی آهنگ و آواز مخصوصی دارد که در بعضی مناطق با نواختن کمانچه همراه است و شروع آن تقریبأ شبیه دستگاه چهارگاه و ادامه ی آن شبیه دستگاه ماهور ایران است. شاهنامه خوانی همیشه به صورت انفرادی یا چند نفری اجرا می شده و در اجراهای اقوام لر و بختیاری همراه با ساز تال ( کمانچه محلی خرم آباد ) وبا سبک خاص خود همراه می شود. این فرهنگ در میان عشایر از جمله عشایر لر و بختیاری متداول بوده است، و امروزه به دلیل شهرنشین شدن بسیاری از عشایر اگر چه کمرنگ تر از گذشته شده، اما در بین آنها کاملاً از میان نرفته است و هنوز پابرجاست. در فرهنگ لری به شه نومه خونی معروف است. [ ۳] [ ۱]
شاهنامه خوانی با نقالی تفاوت دارد. در شاهنامه خوانی گفتار و رفتار اغراق آمیز وجود ندارد و قصه گو با استفاده از لحن خودش داستان را بیان کرده و گاهی نیز از برخی حرکات برای رساندن معنی بهره می برد اما نقالی به نوعی نوعی اجرای نمایشی تک نفره است و اجرایش پیچیده تر از شاهنامه خوانی است. [ ۴]
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلفشاهنامه خوانی در بین ایلات بوسیله ی بعضی از افراد که سواد مکتبی داشته و دارای صدایی خوش بودند اجرا می شد وبرخلاف نقالان شهر نشین برای تأمین معاش نبود. شاهنامه خوانی آهنگ و آواز مخصوصی دارد که در بعضی مناطق با نواختن کمانچه همراه است و شروع آن تقریبأ شبیه دستگاه چهارگاه و ادامه ی آن شبیه دستگاه ماهور ایران است. شاهنامه خوانی همیشه به صورت انفرادی یا چند نفری اجرا می شده و در اجراهای اقوام لر و بختیاری همراه با ساز تال ( کمانچه محلی خرم آباد ) وبا سبک خاص خود همراه می شود. این فرهنگ در میان عشایر از جمله عشایر لر و بختیاری متداول بوده است، و امروزه به دلیل شهرنشین شدن بسیاری از عشایر اگر چه کمرنگ تر از گذشته شده، اما در بین آنها کاملاً از میان نرفته است و هنوز پابرجاست. در فرهنگ لری به شه نومه خونی معروف است. [ ۳] [ ۱]
شاهنامه خوانی با نقالی تفاوت دارد. در شاهنامه خوانی گفتار و رفتار اغراق آمیز وجود ندارد و قصه گو با استفاده از لحن خودش داستان را بیان کرده و گاهی نیز از برخی حرکات برای رساندن معنی بهره می برد اما نقالی به نوعی نوعی اجرای نمایشی تک نفره است و اجرایش پیچیده تر از شاهنامه خوانی است. [ ۴]

wiki: شاهنامه خوانی
پیشنهاد کاربران
به یاشار
۱. فردوسی هرگز نه به ترک توهین کرده نه حتی به تورانی، تورانیان بسیاری به دست فردوسی ستایش شده اند، مانند پیران و اغریث که از او به عنوان خردمند یاد شده.
۲. افراسیاب شاهی بی رحم و آدمکش بود که خیرش حتی به دخترش فرنگیس و داماد ایرانیش سیاوش و حتی برادرانش هم نرسید، افراسیاب با ناجوانمردی تمام سیاوش که نماد پاکدامنی بود را کشت و دختر خود را بیوه و نوه اش را یتیم کرد ، اون اینکار را به قصد آزردن دختر باردارش فرنگیس و به عمد برای سقط پسر در شکمش انجام داد.
... [مشاهده متن کامل]
( سیاوش به خاطر بی آزاری و پاکدامنی اش همیشه نمادین بوده، آیین سووشون یا سیاوشان تنها عزاداری ایرانی به یاد او برگزار میشده، آیین کُتَل بستن و نخل برداری ( نخلی که در اصل به سرو میماند ) هم احتمالا از سیاوشان گرته برداشته شده اند. )
نوه ای که بزرگ شد، شاه شد، و کیخسروشاه شد، و نماد بزرگی و شکوه ایران شد ( و افراسیاب را هم به زانو در اورد )
۳. افراسیاب در آخرین جنگ کیخسرو و افراسیاب اسیر شد، اورا در برابر شاه ایران و نوه خودش به زانو آورند، برای جانش به خفت افتاد، ولی گناهانش نابخشودنی تر از آن بود که آمرزشی در کار باشد و کیفر گناهانش را چشید.
کیخسرو نماد خداپرستی در شاهنامه بود، توصیف شده که ۶۰سال به عدالت و دین گستری فرمان راند ( البته که عدالت همیشه برای نیک روانان سود است و برای دژخیمان چون افراسیاب کابوس! ) و در پایان پس از وداع با نزدیکانش با طلوع خورشید ناپدید شد.
فردوسی از عمد هیچ یادی از "مرگ کیخسرو" نکرده، شاید میخواسته بگوید که کارهایش اورا جاودانه کرد. او برپایه متون پهلوی به حالتی شبیه به عروج رفت و با موعود زرتشتیان بازخواهد گشت.
۴. شما اینقدر بدبختید که برای استناد به شکوه کشور خیالی توران که هرگز وجود نداشته و اساسا افسانه پردازی ایرانی است، حتی نامش که ایرانی است، ( بجز دوران محدود تیموری، آن هم نام رسمی کشور ایران و توران بوده نه توران خالی، تورانش هم ازبکستان بوده نه ایران کنونی! ) باید به شاهنامه ایرانی استناد کنید. ایرانی که به گواه بسیاری چوم نیچه نخستین کشور واقعی جهان است ( چون پیوستگی فرهنگی واقعی را باید در ایران جست، سومر کهن ترین تمدن جهان در عراق است ولی ملت عراقی پیشینه ای بسیار کمتر دارد. ) و بازم ذات ویران خودتان را با برگزیدن الگوهای خونخواری مانند افراسیاب ثابت میکنید.
۱. فردوسی هرگز نه به ترک توهین کرده نه حتی به تورانی، تورانیان بسیاری به دست فردوسی ستایش شده اند، مانند پیران و اغریث که از او به عنوان خردمند یاد شده.
۲. افراسیاب شاهی بی رحم و آدمکش بود که خیرش حتی به دخترش فرنگیس و داماد ایرانیش سیاوش و حتی برادرانش هم نرسید، افراسیاب با ناجوانمردی تمام سیاوش که نماد پاکدامنی بود را کشت و دختر خود را بیوه و نوه اش را یتیم کرد ، اون اینکار را به قصد آزردن دختر باردارش فرنگیس و به عمد برای سقط پسر در شکمش انجام داد.
... [مشاهده متن کامل]
( سیاوش به خاطر بی آزاری و پاکدامنی اش همیشه نمادین بوده، آیین سووشون یا سیاوشان تنها عزاداری ایرانی به یاد او برگزار میشده، آیین کُتَل بستن و نخل برداری ( نخلی که در اصل به سرو میماند ) هم احتمالا از سیاوشان گرته برداشته شده اند. )
نوه ای که بزرگ شد، شاه شد، و کیخسروشاه شد، و نماد بزرگی و شکوه ایران شد ( و افراسیاب را هم به زانو در اورد )
۳. افراسیاب در آخرین جنگ کیخسرو و افراسیاب اسیر شد، اورا در برابر شاه ایران و نوه خودش به زانو آورند، برای جانش به خفت افتاد، ولی گناهانش نابخشودنی تر از آن بود که آمرزشی در کار باشد و کیفر گناهانش را چشید.
کیخسرو نماد خداپرستی در شاهنامه بود، توصیف شده که ۶۰سال به عدالت و دین گستری فرمان راند ( البته که عدالت همیشه برای نیک روانان سود است و برای دژخیمان چون افراسیاب کابوس! ) و در پایان پس از وداع با نزدیکانش با طلوع خورشید ناپدید شد.
فردوسی از عمد هیچ یادی از "مرگ کیخسرو" نکرده، شاید میخواسته بگوید که کارهایش اورا جاودانه کرد. او برپایه متون پهلوی به حالتی شبیه به عروج رفت و با موعود زرتشتیان بازخواهد گشت.
۴. شما اینقدر بدبختید که برای استناد به شکوه کشور خیالی توران که هرگز وجود نداشته و اساسا افسانه پردازی ایرانی است، حتی نامش که ایرانی است، ( بجز دوران محدود تیموری، آن هم نام رسمی کشور ایران و توران بوده نه توران خالی، تورانش هم ازبکستان بوده نه ایران کنونی! ) باید به شاهنامه ایرانی استناد کنید. ایرانی که به گواه بسیاری چوم نیچه نخستین کشور واقعی جهان است ( چون پیوستگی فرهنگی واقعی را باید در ایران جست، سومر کهن ترین تمدن جهان در عراق است ولی ملت عراقی پیشینه ای بسیار کمتر دارد. ) و بازم ذات ویران خودتان را با برگزیدن الگوهای خونخواری مانند افراسیاب ثابت میکنید.
. .
نقالی
شاهنامه فردوسی به تالیف ابوالقاسم فردوسی. ♥🌹♥
دارای30000بیت و30سال از عمرخودراصرف ان کرد. ♥🌹♥
بسی عمر کردم دراین سال سی. ♥🌹♥
عجم زنده کردم بدین پارسی. ♥🌹♥
دارای30000بیت و30سال از عمرخودراصرف ان کرد. ♥🌹♥
بسی عمر کردم دراین سال سی. ♥🌹♥
عجم زنده کردم بدین پارسی. ♥🌹♥