شاعره مهری

پیشنهاد کاربران

بانو شاعره مهری
تذکرة الخواتین مینویسد مهری اهل هرات و همسر حکیم عبد العزیز است و در زمان شاهرخ میرزا مصاحب گوهر شاد بیگم و شیرین سخن و خوش طبع بوده است و سبک شعر وی چنین است:
حل هر نکته که از پیر خرد مشکل بود
...
[مشاهده متن کامل]

آزمودیم بیک جرعه می حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می
درب هر کس که زدم بی خود و لا یعقل بود
خواستم سوز دل خویش بگویم با شمع
داشت خود او به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گریه و زاری دلم
لالۀ سوخته، خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل هاروت حکایت کردند
سحر چشم تو به دیدم همه را شامل بود
دولتی بود تماشای رخت مهری را
حیف و صد حیف که این دولت مستعجل بود
این غزل را مهری به استقبال از شعر حافظ شیرازی گفته که میگوید:
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
در زمان وفات حافظ شیرازی، مهری طفلی خردسال بوده است، زیرا وفات حافظ ۷۹۱ هجری است.
شیرخان در مرآت الخیال نوشته است: روزی گوهر شاد بیگم بالای بام قصر نشسته بود و مهری نزد او بود، و شوهر مهری، خواجه عبدالعزیز در پائین قصر آمد، گوهر شاد او را نزد خود طلبید، خواجه عبدالعزیز چون پیرمرد سالخورده بود و میخواست دستور گوهر شاد را با سرعت اجراء کند و با عجله بالا رود حرکات عجیبی از او سر میزد که جالب توجه بود، گوهرشاد به مهری گفت برحسب حال شوهرش چیزی بگوید، مهری فوری این قطعه را گفت:
مرا با تو سر یاری نمانده
سر مهر و وفاداری نمانده
ترا از ضعف پیری قوت و زور
چنانکه پای برداری نمانده