شاعره لاله خاتون

پیشنهاد کاربران

پادشاه خاتون، متخلص به لاله خاتون، این بانو در زمان مغولان در کرمان حاکم و پادشاه بوده، برادری جدا زاد و توطئه گر داشته که همسال او بوده و تلاش میکرده حکومت را از او بگیرد، پادشاه خاتون زنی است ملقب به صفوت الدین هفتمین پادشاه از سلسله قراختائیان کرمان، و ناصر الدین منشی کرمانی مؤلف کتاب ( سمط العلاء للحضرت العلیاء ) که تاریخ کرمان و به خصوص حوادث دوران قراختائیان را به رشته تحریر کشیده معاصر این بانو بوده و وقایع دوران سلطنت او را در چندین صفحه نگاشته و چنین تعریف میکند: خاتونی بوده عادله عاقله فاضله کریمه متفضله محسنه بلند همت والا همت خوب صورت و با طهارت و عفت، و اضافه میکند که در حجره عصمتی چون ترکان خاتون بالیده و انواع فضائل و کمالات نفسانی را که مردان نامدار و شهریاران دولتیار را تجلی بدان دست ندهد احراز نموده و مصاحف و کتب بخط مبارکش در کرمان و دیگر ولایات موجود است و بر فرط فضل وهنروی و وفور کمال و دانشوری او دلیلی واضح است. و این سه بیت را که در مدح پادشاه خاتون گفته شده است نقل میکند:
...
[مشاهده متن کامل]

اگر صد بار دیگر داستان را
ز سرگیرند دوران جهان را
همانا پیکری فرخنده فالی
خجسته طالعی زیبا خصالی
بزیب و فر او بر تخت شاهی
نخواهد دید چشم پادشاهی
این تاریخ که در حدود بیست سال بعد از کشته شدن پادشاه خاتون نوشته شده و نویسنده هم دوران سلطنت این بانو را درک کرده است، باید بدون تردید مندرجات آن صحیح و خالی از تعلق و اغراض دیگر باشد، بنابراین میتوان از نوشته این مورخ هم بر احوال واقعی این زن که تخت و تاج سلطنت روح آزاد شاعرانه او را مقید نساخته و اشتغال به امور سیاست
و ملک داری ذوق و طبع لطیف او را مکدر نکرده بدرستی پی برد، و هم از اصولی که در آنزمان نزد عالی و دانی محترم بوده و سر مشق اداره کنندگان اجتماع آنروز بشمار میرفته اطلاع حاصل کرد و دانست که عقل و عدل وفضل وکرم و تقوی و بلند همتی و امثال آنها در دوران پیش، از صفاتی بوده که برای زمان دار مملکت و اداره کننده اجتماع لازم و واجب بوده و اگر ندرتاً شخصیتهای برجسته فاقد یکی از این صفات بودند نقصى بزرگ وجبران ناپذیر داشته اند، چنانکه می بینیم یکفر تاریخ نویس وقتی میخواهد تعریف یک پادشاهی را بکند و او را شخصیتی کامل نشان دهد صفات نامبرده در بالا را بوی نسبت میدهد، پس نباید تصور کرد حتی در دوران حکومت مغول که این پادشاه یکی از شاهان تابع آن حکومت، که به برجسته ترین مظاهر استبداد و خود سری شهرت داشته و حساب و کتابی در کار نبوده و اصولی ملاک عمل قرار نمیگرفته شاید در همان حکومت ها از دستگاههای مترقی امروز دنیا که داد انصاف و مروتشان گوشها را کر کرده است بمراتب عدل و اخلاق بیشتر رواج داشته است. در تاریخ سمط العلاء ضمن ذکر ایام سلطنت پادشاه خاتون طبع شاعرانه و ذوق ادبی وی را ستوده و این شعرها را بعنوان نمونه آثار وی ضبط کرده است:
هر چند که فرزند الغ سلطانم
یا میوه بستان دل ترکانم
میخندم از اقبال و سعادت لیکن
میگریم از این غربت بی پایانم
آنروز که در ازل نشانش کردند
آسایش جان بیدلانش کردند
دعوى لب چون شکرت کرد نبات
در مصر سه سیخ در دهانش کردند
سیبی که ز دست تو نهانی رسدم
زو بوی حیات جاودانی رسدم
چون نار دلم بخندد از شادی آن
کز دست و کف تو دوستکانی رسدم
من آن زنم که همه کار من نکوکاری است
بزیر مقنعه من بسى کله داری است
درون پرده عصمت که تکیه گاه من است
مسافران صبا را گذر بدشواری است
جمال سایه خود را دریغ میدارم
ز آفتاب که آن شهرگرد و بازاری است
اگر چه بر همه عالم مرا خداوندی است
ولی بنزد خدا پیشه ام پرستاری است
نه هر زنی بدو گز مقنعه است کدبانو
نه هر سری بکلاهی سزای سرداری است
بهر که مقنعه ئی بخشم از سرم گوید
چه جای مقنعه تاج هزار دیناری است
من آنشهم ز نژاد شهان الغ سلطان
ز ما برند اگر در جهان جهانداری است
فضل و هنر یکی از لوازم ایجاد شخصیت و عظمت انسان در آن روزگار بوده و تاکسی ممتاز باین امتیاز نمیبود عظم و احترام واقعی در نظر خلق نمیداشت و همین رونق بازار فضل و هنر سلاطین و امراء را به کسب علم و هنر و ترویج هنر پروران و دانشمندان وادار میکرد و اگر جز این بود پادشاه چه احتیاج داشت بتحصیل علم و آشنا شدن بشعر و ادب.
قطب الدین پدر پادشاه خاتون فرزند ذکور هم داشت و در آن دوران چنانکه حالا هم متداول است راه پیشرفت مردان هموارتر بوده، آیا چه امتیازی جز فضل و هنر این بانو را بر مردان دیگر قراختایی در اشغال مقام سلطنت ترجیح داده است؟ البته این حکم کلی نیست و بسیار اتفاق افتاده که جاهلان بیدادگر بر دانشمندان با مروت حکومت کرده اند ولی چیزی که قابل تردید نیست نتیجه کار است که تاریخ از اعمال جاهل ظلم وعالم عادل ضبط میکند. پادشاه خاتون که در خیرات حسان بنام لاله خاتون نامیده شده و شاید تخلص شعری او بوده زنی فاضل و دانشمند و باهنر بوده و مؤلف سمط العلاء مینویسد: مصاحف وکتب بخط مبارکش در کرمان و دیگر ولایات موجود است و بر فرط فضل و هنروی و وفور کمال و دانشوری او دلیلی واضح است. از این نقل و تعریف تاریخی استنباط میشود که این زن هم خطی خوب و ممتاز داشته که بنوشتن قرآن و کتاب میپرداخته و هم از اینکه نوشتن کتاب را دلیل کمال و دانش وی دانسته، بر میآید که صرفاً برای خط خوشی که داشته نبوده، بلکه تألیفاتی داشته که بخط خود مینوشته و یا تعلیقات و حواشی بر کتب دیگران ضمن نوشتن افزوده است والا صرف کتابت نسخه دلیل بر وفور کمال فضل نمیشود. باید اعتراف کرد که یکی از علل و جهات مؤثر پیدایش آنهمه فضلا و هنرمندان ایران بوجود آمدن آنهمه کتابهای پرارزش که در موزه های کشورهای غربی ذخیره شده و ماخود بدانها دست رسی نداریم تشویق دولتها و سلاطین وقت از دانش و هنر و تقلید و پیروی مردم از طبقات بالای مملکت که فضل و هنر داشته اند بوده است.