شاعره فاطمه سلطان

پیشنهاد کاربران

بانو شاعره فاطمه سلطان
صاحب آتشکده آذر او را دختر دختر میرزا حسین ( قاضی سمرقند ) نواده قائم مقام فراهانی که از جانب پدر و مادر هر دو به قائم مقام میرسد معرفی میکند. تولدش در ۶ رجب ۱۲۸۲ هجری و در سال ۱۳۰۰ با پسر عموی خود میرزا محمود ازدواج کرده. صاحب تذکره خیرات حسان که معاصر او بوده مینویسد این بانو در فنون ادبیت و عربیت و تاریخ و شعر فارسی مهارت دارد و خاصه در سرودن شعر فارسی میتوان گفت چنان است که حنساء در عربی است، و یادآور میشود هنگامی که جلد دوم خیرات حسان بنظر وی رسید در تمجید و توصیف کتاب قصیده ذیل را گفته و فرستاده است:
...
[مشاهده متن کامل]

چو آفتاب پدیدار شد اگر یک چند
نهفته بود هنر در زمان دانشمند
هنر خلیفۀ فرزند باشد انسان را
همی بباید کز زن بزاید این فرزند
بنات خوب اگر با کمال و معرفتند
سر سپهر در آرند بر به خمّ کمند
زنان مشابه روحند و نوع مردان جسم
ز جان روشن باشد همیشه تن خرسند
ای آنکه طعنه زنی بر کمال و فضل زنان
به مثل دیده که جهلت سر خمار افکند
یکی است ناخن و چنگال شیر ماده و نر
یکی است لعل بدخشان بتاج و گردن بند
مگر نه حضرت صدیقه دخت پیغمبر ( ص )
فکند بالش رفعت فراز چرخ بلند
مگر نه مریم با نفس خود مجاهده کرد
سپس مر او را با روح قدس شد پیوند
مگر نه آسیه شد در خشوع بی همتا
مگر نه رابعه بُد در خضوع بی مانند
مگرنه ز با خون جذیمه ریخت بخاک
مگر نه لیلی مجنون خود فکند به بند
اگر به تانیث از قدر مردمان میکاست
خدا به شمس نمیخورد در بنی سوگند
زنان فراخور مدحند و لایق تمجید
که امهات کمالند و مستحق پسند
به ویژه شوی پرستان با خرد که شوند
به پیش شوهر خود همچو شیر نر به کمند
خداشناس و نصیحت پذیر و شوی پرست
خدا از ایشان خشنود و بندگان خرسند
نه هر که مقنعه بر سر فکند شد بانو
نه هر که شیرین باشد بود چو شکر و قند
زنان با هنر الحق سزد که فخر کنند
از این صحیفه که شد خوش تر از صحیفۀ زند
نگشت میر اجل اعتماد سلطنه نغز
یکی رساله زمشک ختن به ساده پرند
در او نگاشت تمامی زنان فاضله را
نمود نام زنان را چو طبع خویش بلند
تبارک الله از آن میر بی همال که تاخت
فراز گنبد گردون ز فرط فضل سمند
به عقل و دانش مهتر ز خواجه کندر
به فضل و دانش برتر ز صاحب میمند
گهی که خلقش آرد هوای فروردین
ز خاک لاله دمد گاه بهمن و اسفند
ز نقطه رقمش بهر دفع عین کمال
خرد بسوزد در مجمر کمال سپند
دعان گویم بازی چنانکه ای بازی
بدور دهر از او دور دار درد و گزند