رابعه بنت کعب قزداری، معاصر سلسله سامانیان و هم زمان قافله سالار شاعران فارسی سرا یعنی شاعری قلمداد میشود که پابه پای رودکی در طریق ادبیات و شعر فارسی قدم برداشته. عوفی در لباب الالباب در ارجمندی مقام ادبی رابعه چنین میگوید: دختر کعب اگر چه زن بود اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارس هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر پارسی به غایت ماهر. نمونه آثاری که از این سرخیل زنان پارسی سرا از چنک حوادث مصون مانده و بدست ما رسیده دلالت دارد که استعداد و نبوغش در شعر و شاعری تا آنجا است که باید او را در عداد بنیان گذاران شعر فارسی آورد و اعتراف کرد که هزار و صد و پنجاه سال پیش و قریب ۱۵۰ سال قبل از فردوسی و عنصری و فرخی بهمراهی معاصران صاحب نظر خود شالوده شعر فارسی بعد از اسلام را ریخته و آنچنان متین و پخته در این راه قدم برداشته که بیش از چهار صد سال بعد از او شمس قیس رازی، نویسنده کتاب المعجم فی مئائیر اشعار العجم که خود از بزرگان علم و ادب و گوهرشناسان شعر و شاعری است رابعه را جزء استادان فن شعر شناخته و به آثار او تمسک جسته و برای توضیح و تشریح بحر مسدس مخنق این بیت رابعه را شاهد آورده:
... [مشاهده متن کامل]
ترک از درم در آمد خندانک
آن خوبروى و چابک مهمانک
مفعول فاع لانن مفعولن
مفعول فاع لاتن مفعولن
دلائل دیگری در گوشه های تاریخ شعر و شاعری بدست می آید که قدرت تخیل رابعه را در بوجود آوردن انواع و اقسام نظم فارسی دلالت دارد و میرساند که در هنگام طلوع خورشید شعر و شاعری پس از طلوع اسلام نه تنها این زن از آن مهر تابان بیش از همگنان کسب نور کرده بلکه گلهای شاداب طبع خود را با آن انوار رنگهای گوناگون و دلربا بخشیده چنانکه هر کدام در تنوع رنگ و بوی مخصوصی داشت، و لذت و اثری جدا جدا در بهره مندان باقی میگذاشت. آنچه آثار باقی مانده رابعه حکایت میکند غزل و قطعه و قصیده استادانه میگفته و میتوان گفت خود در ردیف معدودی فارسی سرایان بوده که خالق و تکمیل کننده غزل و قطعه و قصیده بوده اند. رابعه اولین شاعره فارسی زبانیست که قالب ملمع بدست هنرمندوی ساخته شده و این ملمع از او در لباب الالباب ضبط شده است:
شاقنى ناریخ من الاطیار
هاج سقمى وهاج لى تذکارى
دوش بر شاخک درخت آن مرغ
نوحه میکرد و میگریست بزاری
قلت للطیر لم تنوح و تبکى
فی دجى اللیل و النجوم دراری
من نگویم چوخون دیده بیارم
تو چه گریی که خون دیده نباری
من جدایم زیار از آن نالم
تو چه نالی که با مساعد یاری
عجب آنکه در هنگام انعقاد نطفه شعر و شاعری فارسی که علی الاصول شعر گفته شده در آن دوران باید سست و غیر مستحکم باشد و خالی از تنافر وتعقید نباشد رابعه آنچنان پخته و روان شعر گفته که از یازده قرن پیش تاکنون سلاست و دلربائی خود را از دست نداده و این نیست جز این که قبول کنیم رابعه وقوف کامل و احاطه نامحدود در زبان پارسی وریشه های تشکیل دهنده آن زبان داشته است والا امکان نداشته در زمان شباب زبان فارسی بعد از اسلام و هنگامی که تازه ایرانیان داشتند از زیر نفوذ زبان عرب شانه خالی میکردند و استخوان بندی زبان فارسی استحکام نیافته بود باین لطف و روانی که رابعه گفته است:
بمی ماند اندر عقیق قدح
سرشکی که در لاله ماوی گرفت
سرنرگس تازه از زرّ وسیم
نشانِ سر تاج کسری گرفت
هم از حیث قالب و معنی و هم رعایت تناسب و تشبیه میتوان شعر بی نقص و محکم قلمداد کرد.
... [مشاهده متن کامل]
ترک از درم در آمد خندانک
آن خوبروى و چابک مهمانک
مفعول فاع لانن مفعولن
مفعول فاع لاتن مفعولن
دلائل دیگری در گوشه های تاریخ شعر و شاعری بدست می آید که قدرت تخیل رابعه را در بوجود آوردن انواع و اقسام نظم فارسی دلالت دارد و میرساند که در هنگام طلوع خورشید شعر و شاعری پس از طلوع اسلام نه تنها این زن از آن مهر تابان بیش از همگنان کسب نور کرده بلکه گلهای شاداب طبع خود را با آن انوار رنگهای گوناگون و دلربا بخشیده چنانکه هر کدام در تنوع رنگ و بوی مخصوصی داشت، و لذت و اثری جدا جدا در بهره مندان باقی میگذاشت. آنچه آثار باقی مانده رابعه حکایت میکند غزل و قطعه و قصیده استادانه میگفته و میتوان گفت خود در ردیف معدودی فارسی سرایان بوده که خالق و تکمیل کننده غزل و قطعه و قصیده بوده اند. رابعه اولین شاعره فارسی زبانیست که قالب ملمع بدست هنرمندوی ساخته شده و این ملمع از او در لباب الالباب ضبط شده است:
شاقنى ناریخ من الاطیار
هاج سقمى وهاج لى تذکارى
دوش بر شاخک درخت آن مرغ
نوحه میکرد و میگریست بزاری
قلت للطیر لم تنوح و تبکى
فی دجى اللیل و النجوم دراری
من نگویم چوخون دیده بیارم
تو چه گریی که خون دیده نباری
من جدایم زیار از آن نالم
تو چه نالی که با مساعد یاری
عجب آنکه در هنگام انعقاد نطفه شعر و شاعری فارسی که علی الاصول شعر گفته شده در آن دوران باید سست و غیر مستحکم باشد و خالی از تنافر وتعقید نباشد رابعه آنچنان پخته و روان شعر گفته که از یازده قرن پیش تاکنون سلاست و دلربائی خود را از دست نداده و این نیست جز این که قبول کنیم رابعه وقوف کامل و احاطه نامحدود در زبان پارسی وریشه های تشکیل دهنده آن زبان داشته است والا امکان نداشته در زمان شباب زبان فارسی بعد از اسلام و هنگامی که تازه ایرانیان داشتند از زیر نفوذ زبان عرب شانه خالی میکردند و استخوان بندی زبان فارسی استحکام نیافته بود باین لطف و روانی که رابعه گفته است:
بمی ماند اندر عقیق قدح
سرشکی که در لاله ماوی گرفت
سرنرگس تازه از زرّ وسیم
نشانِ سر تاج کسری گرفت
هم از حیث قالب و معنی و هم رعایت تناسب و تشبیه میتوان شعر بی نقص و محکم قلمداد کرد.