شارنده

لغت نامه دهخدا

شارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف ) صفت از شاریدن.ریزنده. تراونده. روان شونده. رجوع به شاریدن شود.

پیشنهاد کاربران

برابرپارسیِ واژه یِ آلمانیِ "fliessend" واژگانِ " شارنده، شُرنده، شارا، شاران " هستند.
واژه یِ "شاریدن/شار - " یا "شُریدن/شُر" در زبانِ پارسی با واژه یِ آلمانیِ "fliessen" و واژه یِ انگلیسیِ "flow" هممعنا می باشد. از اینرو، واژگانِ "شارنده، شُرنده، شارا، شاران" برابر با واژه یِ آلمانیِ "fliessend" و واژگانِ انگلیسیِ "fluid، flowing" می باشند.
...
[مشاهده متن کامل]

روشن شار یا شارنده
شار در فارسی میانه به معنی جریان و روانی است ( در واژه ی شارژ نیز همان ریشه نهفته است ) .
روشن شار یعنی جریان روشنی، بسیار نزدیک به معنای فیزیکیِ برق.