شاد کردن


معنی انگلیسی:
brighten, cheer, lighten, liven

لغت نامه دهخدا

شاد کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شادان کردن. شادمان کردن. شادمانه کردن. خوشحال کردن. مسرور ساختن. سرور. مسرت. ابهاج. افراح. ایناس. تفریح :
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شادکن دل به ایرج نگر.
فردوسی.
نخستین نیایش به یزدان کنید
دل از داد ما شاد و خندان کنید.
فردوسی.
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد.
فردوسی.
ناشاد مرا ای بت نو شاد مکن
نیکویی کن مرا ببد یاد مکن.
مر خصم مرا از غم من شاد مکن
از داد خدا بترس و بیداد مکن.
ارزقی.
دلم را بدلداریی شاد کن.
نظامی.
درون فروماندگان شاد کن.
سعدی ( بوستان ).
تار و پود عالم امکان بهم پیوسته است
عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد.
صائب.
این ناکسان که فخر بر اجداد می کنند
چون سگ به استخوان دل خود شاد میکنند.
صائب.

فرهنگ فارسی

شادان کردن شادمان کردن

پیشنهاد کاربران

در یک خوانش یک متن پهلوی اشکانی به فعل شادیفت برخوردم که به نظر میرسه از مصدر شادیفتن یا شدیفتن بیاد
شاید مثلا این چنین باشه
میشادیفتم شاد میشدم
میشادم شاد میشوم
فلان کس را میشادانم یا شاد میکنم ( مصدر گذرا )
...
[مشاهده متن کامل]

البته درباره بن مضارعش مطمئن نیستم اما به نظر میاد مصدر شادیفتن حداقل در پهلوی اشکانی بوده باشه.
لینک اون خوانش رو که بررسی زبان پهلوی اشکانی هست رو هم در بخش بن مایه ها خواهم گذاشت ببینید جالبه.
آغدهیم پروانشاه اوم وخت کو درود اپر تو اژ یزدان
آمدم نزد پروانشاه و بدو گفتم درود از یزدان بر تو
شاه وخت کو اژ کو آی؟
شاه گفت که از کجا آیی؟
من وخت کو پیزیشکیم اژ بابل زمین
من گفتم که پزشکی هستم از بابل زمین
اود پد هماگ تنبارهو کنیژک درست بود پد ووزورگ شادیفت او من وخت کو اژ کو آی تو من بغ ( خدا ) اود انویژگ ( ریشه اینم اگه کسی بفهمه خوبه! ) ؟
و تن آن کنیزک دوباره درست شد پس ( شاه ) بسیار شادیفت و به من گفت: از کجا می آیی تو ای خداوند و ناجی من؟

منابع• https://youtu.be/Fhk08tlEtzw?si=IWxqsP9SI584A5xy
بی غم کردن . [ غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوشحال کردن . شادمان ساختن . بی اندوه کردن :
بکوشید تا رنجها کم کنید
دل غمگنان شاد و بی غم کنید.
فردوسی .
بیا تا که دل شاد و خرم کنیم
روان را بنخجیر بی غم کنیم .
فردوسی .
fill one with delight
ارتیاح

بپرس