سینه سپر کردن


معنی انگلیسی:
breast, swagger
to take up the cudgels

لغت نامه دهخدا

سینه سپر کردن. [ ن َ / ن ِ س ِ پ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ثابت قدم بودن در صف جنگ و از جا نرفتن. ( آنندراج ). برای مقابله آماده شدن :
چو غنچه سینه سپر میکنیم وخندانیم
در آن مصاف که صد زخم هست و مرهم نیست.
محسن تأثیر ( از آنندراج ).
غرور در زورآوری و قوت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ثابت قدم بودن در صف جنگ و از جا نرفتن .

پیشنهاد کاربران

سینه سپر ها یکی از طایفه های گلستان و مازندران می باشند که اصالتی طبری دارند و در زمان پهلوی از مازندران به گرگان آمدند و ترک ها و ترکمن هارا شکست و سپس قتل عام کردند و پس از این واقعه خیلی ها به گلوگاه
...
[مشاهده متن کامل]
و هشتیکه برگشتند و بعضی های دیگر به روستای شموشک علیا مهاجرت کردند. ولی امروزه پان مغولان سعی در دزدیدن این طایفه و جا زدن آنها به عنوان مغولان سعی و تلاش میکنند