سیر کننده


معنی انگلیسی:
square, sugary

پیشنهاد کاربران

سائر. [ ءِ ] ( ع ص ) رونده. روان. جاری. سیرکننده. سایر :
نه هیچ ساکن و جنبان در او مگر انجم
نه هیچ طائر و سائر در او مگر صرصر.
( سندبادنامه ص 255 ) .
لفظ چون وکر است و معنی طائر است
جسم جوی و روح آب سائر است.
( مثنوی ) .
سیار