دیکشنری
مترجم
بپرس
سیاه رویی
دنبال کنید
لغت نامه دهخدا
سیاه رویی. ( حامص مرکب ) حالت و عمل سیاه روی. رسوایی. بی آبرویی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
حالت و عمل سیاه روی رسوایی و بی آبرویی
پیشنهاد کاربران
روسباهی
رسوایی
بی آبرویی
حرفی که نه دانشش نگارد
در نامه سیاه رویی آرد
✏ جامی
+ عکس و لینک