سگالیده

لغت نامه دهخدا

سگالیده. [ س ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) اندیشیده. تصورشده. فکر شده :
شبیخون سگالیده و ساخته
سنان را به ابر اندر افراخته.
فردوسی.
خرد را بر آن رای بر شاه کن
مرازآن سگالیده آگاه کن.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

اندیشیده تصور شده فکر شده

فرهنگ عمید

۱. اندیشیده.
۲. چاره جویی شده.

پیشنهاد کاربران

سکندر سگالید زین گونه رای
که تا روم آباد ماند بجای
کسی کو بود شهریار زمین
نه بازی ست با او سگالید کین
پشیمانی آمدش زان کار خویش
که چون بد سگالید بر یار خویش
اگر بد سگالید پیچد همی
...
[مشاهده متن کامل]

فدا کردن جان بسیچد همی
ز گیتی زبون تر مر آن را شناس
که نیکی سگالید با ناسپاس
✏ �فردوسی�

فکر شده و اندیشیده شده