سگ دار

لغت نامه دهخدا

سگ دار. [ س َ ]( نف مرکب ، اِ مرکب ) دارنده سگ. سگبان :
چه سگ جانم که با این دردناکی
چو سگ داران دوم خونی و خاکی.
نظامی.
سخایی که اگر مزرعه دنیا را به اقطاع سگ داری دهد در چشم مکرمت او آن وزن سنجدی نسنجدو اگر جمله خزائن قارون به هارونی بخشد آن در حوصله او قدر کنجدی نگنجد. ( المضاف الی بدایع الازمان ص 25 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه سگ دارد کسی که سگ را پرورش کند .

پیشنهاد کاربران

کلاب. [ ک َل ْ لا ] ( ع ص ) سگ بان. ( دهار ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . سگ دار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) .

بپرس