سپری
/separi/
مترادف سپری: پایان یافته، به آخررسیده، طی، گذشت، محو، معدوم، نابود، نیست ، پایمال
متضاد سپری: هست
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - سپرده پایمال . ۲ - نابود محو .
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مف . ) ۱ - پایمال . ۲ - نابود.
فرهنگ عمید
* سپری شدن: (مصدر لازم ) پایان یافتن، به آخر رسیدن، سر رسیدن: هرچ آن سپری شود سرانجام / خواهی قدمی و خواه صدگام (نظامی۳: ۵۰۲ ).
* سپری کردن: (مصدر متعدی ) سپری گردانیدن، تمام کردن، پایان دادن، به پایان رسانیدن.
* سپری گردیدن: (مصدر لازم ) = * سپری شدن
* سپری گشتن: (مصدر لازم ) = * سپری شدن
فرهنگستان زبان و ادب
دانشنامه عمومی
مترادف ها
سپری شده، سپری
سپری
سپری، متناهی
پیشنهاد کاربران
به چند محل فروش لوازم پزشکی وداروخانه و. . . مراجعه کردم و"افشانه دشدرد" خواستم. . .
هیچکدام نفهمید چی گفتم!
عبارت "Pain Spray" بکار بردم. . . بازهم نفهمیدند!
آخرش همون لهجه تهرانی گفتم:"اسپری درد زانو"یا"پین اسپری" ( فارسی نو ) میخوم!
... [مشاهده متن کامل]
متوجه شدند ویکی دادند وبا تعجب گفتند:
ایرانی نیستی؟
. . .
عجب!
نه پارثی بلدند نه انگلیسی وخودشان معیار"ایرانی"بودن میدانند. . .
مثل همیشه. . .
با خودم گفتم"آره؛ تو ایران را آفریدی وخوب میدانی کی "ایرانی" هست و کی "غریبه"!
. . .
هیچکدام نفهمید چی گفتم!
عبارت "Pain Spray" بکار بردم. . . بازهم نفهمیدند!
آخرش همون لهجه تهرانی گفتم:"اسپری درد زانو"یا"پین اسپری" ( فارسی نو ) میخوم!
... [مشاهده متن کامل]
متوجه شدند ویکی دادند وبا تعجب گفتند:
ایرانی نیستی؟
. . .
عجب!
نه پارثی بلدند نه انگلیسی وخودشان معیار"ایرانی"بودن میدانند. . .
مثل همیشه. . .
با خودم گفتم"آره؛ تو ایران را آفریدی وخوب میدانی کی "ایرانی" هست و کی "غریبه"!
. . .
تلف
به سر رسیده، پایان یافته، به پایان رسیده ( هر سه با اندک چشم پوشی )
از دید من، واژه ی �سپری� به تنهایی به آرش بسیاری از برابرهای یاد شده در بالا نیست. بماند که برخی از آن برابرها چون �طی، گذشت، محو، معدوم، نابود، نیست، پایمال� را نیز از بنیاد نادرست می دانم. این واژه در زبان پارسی کنونی با کارواژه های کمکیِ �کردن� و �شدن� به آرش هایی چون �پایان یافتن�، �به سر رسیدن� و مانند آن ها بکار می رود؛ ولی در گذشته ای دورتر که بگمانم نیازمند بررسی دانشورانه ای است، خود به تنهایی کارواژه ای چون �سپاریدن� یا �سپریدن� ( همتراز و یا همریشه با واژه ی �سپردن� که هم اکنون نیز در پارسی بکار می رود. ) بوده که آمیخته واژه ی �رهسپاری� از آن بر جای مانده است. شاید آمیخته واژه های �به سر رسیده�، �پایان یافته� و �به پایان رسیده� را با اندک چشم پوشی بتوان برابر واژه �سپری� بشمار آورد و پذیرفت.
... [مشاهده متن کامل]
از دید من، واژه ی �سپری� به تنهایی به آرش بسیاری از برابرهای یاد شده در بالا نیست. بماند که برخی از آن برابرها چون �طی، گذشت، محو، معدوم، نابود، نیست، پایمال� را نیز از بنیاد نادرست می دانم. این واژه در زبان پارسی کنونی با کارواژه های کمکیِ �کردن� و �شدن� به آرش هایی چون �پایان یافتن�، �به سر رسیدن� و مانند آن ها بکار می رود؛ ولی در گذشته ای دورتر که بگمانم نیازمند بررسی دانشورانه ای است، خود به تنهایی کارواژه ای چون �سپاریدن� یا �سپریدن� ( همتراز و یا همریشه با واژه ی �سپردن� که هم اکنون نیز در پارسی بکار می رود. ) بوده که آمیخته واژه ی �رهسپاری� از آن بر جای مانده است. شاید آمیخته واژه های �به سر رسیده�، �پایان یافته� و �به پایان رسیده� را با اندک چشم پوشی بتوان برابر واژه �سپری� بشمار آورد و پذیرفت.
... [مشاهده متن کامل]
گذشته
گذشته _گذشتن
طی ، گذشتن ، پایان یافته