لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
سنبه واژه ای فارسی به معنی سوراخ است که از مصدر سنبیدن ( سمبیدن ) یا سُفتن و پسوند نامساز ه ساخته شده.
حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سُفتن ( سوراخ کردن گوهر شکر کنایه از شکرگزاری شایسته و برای همه نعمت ها )
... [مشاهده متن کامل]
صرف فعل سُفتن
گذشته:
سُفتَم
سُفتی
سُفت
سُفتیم
سُفتید
سُفتَند
حال:
می سُنبَم
می سُنبی
می سنبَد
می سنُبیم
می سُنبید
می سُنبند
۱. باتوجه به قاعده گفتاری قلب به میم ( نون ساکن وقتی به حرف ب برسد بجای نون، میم تلفظ میشود ) ، سنب سمب هم تلفظ میشود. نمونه های دیگر این قاعده: شنبه=شمبه، سنباده=سمباده ( این قاعده در عربی بیشتر دیده میشود ولی تک و توکی در فارسی هم هست که این دو شناخته شده ترینش هستند. )
۲. واژه سنباده هم احتمالا از همین ریسه سُفتن/سُنبیدن است.
پسوند نامساز ه هم سنب را به سنبه به معنی سوراخ تبدیل میکند، نمونه های دیگر این پسوند: نمایه، رویه، پوشه آموزه، تاسه، ناسه ( یا هناسه، نفس ) تازه، گونه، گویه و. . .
حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سُفتن ( سوراخ کردن گوهر شکر کنایه از شکرگزاری شایسته و برای همه نعمت ها )
... [مشاهده متن کامل]
صرف فعل سُفتن
گذشته:
سُفتَم
سُفتی
سُفت
سُفتیم
سُفتید
سُفتَند
حال:
می سُنبَم
می سُنبی
می سنبَد
می سنُبیم
می سُنبید
می سُنبند
۱. باتوجه به قاعده گفتاری قلب به میم ( نون ساکن وقتی به حرف ب برسد بجای نون، میم تلفظ میشود ) ، سنب سمب هم تلفظ میشود. نمونه های دیگر این قاعده: شنبه=شمبه، سنباده=سمباده ( این قاعده در عربی بیشتر دیده میشود ولی تک و توکی در فارسی هم هست که این دو شناخته شده ترینش هستند. )
۲. واژه سنباده هم احتمالا از همین ریسه سُفتن/سُنبیدن است.
پسوند نامساز ه هم سنب را به سنبه به معنی سوراخ تبدیل میکند، نمونه های دیگر این پسوند: نمایه، رویه، پوشه آموزه، تاسه، ناسه ( یا هناسه، نفس ) تازه، گونه، گویه و. . .