سوراخ دار


معنی انگلیسی:
cellular

لغت نامه دهخدا

سوراخ دار. ( نف مرکب ) رخنه دار و دارای منفذ و ثقبه. هر چیز که دارای ثقبه های بسیار بود و هر چیز کرم خورده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

رخنه دار و دارای منفذو ثقبه و هر چیز که دارای ثقبه های بسیار بود و هر چیز کرم خورده

مترادف ها

perforated (صفت)
سفته، سوراخ سوراخ، سوراخ دار، سوراخ شده

drilled (صفت)
سوراخ سوراخ، سوراخ دار

leaky (صفت)
سوراخ دار، چکه کن، رخنه دار، نشست کننده

فارسی به عربی

ناضح

پیشنهاد کاربران

سوراخ کلمه ای تورکی است که در اصل سولاغ بوده و از دو قسمت سو به معنی آب و پسوند مکانی لاغ تشکیل یافته و با هم به معنی حفره و محل تجمع آب می باشد که غ به خ تبدیل شده و به صورت سولاخ و اکثرا سوراخ در فارسی بکار میرود و در فارسی فاقد ریشه می باشد
نظر خود من:سوراخ شده، سوراخ سوراخ