سموه

لغت نامه دهخدا

سموه. [ س ُ ] ( ع مص ) رفتن اسب چنانکه مانده نشود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ناظم الاطباء ). || مدهوش و متحیر شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

پیشنهاد کاربران

سُمُوَّ الامیر : یعنی اعلی حضرت ، عالیجناب، شاهزاده.
سما : یعنی مرتفع ، بلند مرتبه، جای پهناور ( به همین دلیل به آسمان گفته میشه سما یعنی جای بلند و مرتفع )
سما: ارتفاع ، بسط، وسعت - ضمیر یا اسم ( راسش خودمم نمیدونم 😂 فارسیم لاغره 😂 )
...
[مشاهده متن کامل]

سَمَوَّت : مرتفع شده و میشود، بسط داده شده و میشود، وسعت داده شده و میشود - مفعول
سُمُوَّه: بزرگی، علو ، مقام - فعل
نکته: سموّت با سماوات فرق دارد و در قرآن کریم نوشته شده سموّت یعنی گسترده شده و میشود و کلمه سماوات من درآوردی است.
ضمناً برخلاف آنچه که همه فکر می کنند، سما یک ضمیر یا اسم است و مفرد، به معنای آسمان و جمع آن سَمَوَه یا اَلسَّمَوَه میباشد یعنی آسمانها. . !! سُمُوّت یک صفت است ( بر وزن اُخُوَّت ) باز هم مفرد و به جایی یا مکانی که عمل گسترش بر آن اعمال شده و گسترده شده اطلاق میشود � سبع سموت � یعنی هفت آسمان نه هفت آسمانها
یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که یکی کمکم کنه تا قرآن رو به صورت اولش برگردونیم. . . اکثر جاهای قرآن رو اشتباه برداشت کردن و همین باعث شده خیلیا از اون دوری کنن در صورتیکه هرکس معنای واقعی کلمه به کلمه اون رو بفهمه عاشقش میشه