سرگرای. [ س َ گ َ / گ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه سرش بگردد. ( آنندراج ). || مجازاً سرکوب کننده. نابودکننده. آنچه قصد کوفتن یا انداختن سر کند : چو من گرزه سرگرای آورم سرانشان همه زیر پای آورم.فردوسی.رجوع به گرای شود.
سرکشسرکوب کنندهنافرمانبه رستم چنین گفت کای سرگرایچرا تیز گشتی به پرده سرای✏ �فردوسیدر بیت:به زابل نبد هیچ زورآزمای که آن چرخ کردی بزه سرگرای ( گرشاسبنامه )+ عکس و لینک