سرنگیدن

لغت نامه دهخدا

سرنگیدن. [ س َ رَ دَ ] ( مص ) گرو بستن و شرط کردن. || درهم آمیختن. || خندیدن و خنده کردن. || جواب و سؤال. ( ناظم الاطباء ).

سرنگیدن. [ س ِ رَ دَ ] ( مص ) مباحثه و منازعه کردن. ( ناظم الاطباء ).

سرنگیدن. [ س ِ رِ دَ ] ( مص ) لباس پوشیدن. ( ناظم الاطباء ).

پیشنهاد کاربران

گمانه زنی: ( نیاز به بررسیِ بیشتر دارد )
اگر این واژه دچار دگرگونی هایِ آواییِ دیگری نشده باشد، ریختِ دیگرِ واژه یِ "سرنگیدن" می تواند واژه یِ " سرَختن:sraxtan" با بُن کُنونیِ "سرنج - " باشد. از آنجایی که دگرگونیِ آواییِ " - َ ختن:axtan - " به " - یختن:ixtan - " نیز داشته ایم ( برای نمونه: هَختن به هیختن ) ، ریختِ دیگرِ آن، می تواند "سریختن:srixtan" باشد. از اینرو، با واژه ی " srakti" در سانسکریت که به واژه یِ "sṛj" برمی گردد.
...
[مشاهده متن کامل]

به به چه واژه ی خوبی.