سرم بره قولم نمیره

پیشنهاد کاربران

مترادف�اصطلاح: سَرَم بِره، �قولم نمیرِه ( سرم برود، قولم نمیرود ) در شاهنامه ی فردوسی.
رستم در قبال همکاری اولاد در رسیدن به جایگاه دیو سپید در مازندران، قول و وعده ی ولایت مازندران را� به اولاد میدهد:
...
[مشاهده متن کامل]

بدو گفت رستم که مازندران
سپارم ترا از کران تا کران
ترا زین سپس بی نیازی دهم
به مازندران سرفرازی دهم
رستم در عملی کردن قولش به اولاد، او را به شکیبایی دعوت میکند. حال وفای به عهد زود ست. شکیبا باش. آسیاب به نوبت:
یکی کار پیشست و رنج دراز
که هم با نشیب است و هم با فراز
همی شاه مازندران را ز گاه
بباید ربودن فگندن به چاه
سر دیو جادو هزاران هزار
بیفگند باید به خنجر به زار
پس از به فرجام رسیدن کار دیو سپید، ترا در می یابم.
سرم برود، �قولم نمیرود:
ازان پس اگر خاک را بسپرم
وگرنه ز پیمان تو نگذرم