سرافروز
/sarafruz/
[ س َ اَ ] ( صفت مرکب )
روشن و فروزان و افروخته. / افتخارآفرین و سربلندکننده. /درخشان و باشکوه. /آنچه مایهٔ عزت و جلوه باشد.
سرافروز به معنیِ روشن، فروزان، افروخته، درخشان و نوربخش است. این واژه در زبان و ادبیات فارسی همچنین به معنیِ افتخارآفرین، سربلندکننده و مایه عزت و شکوه نیز به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
ریشه:
از سر افروز
افروز از افروختن آید، به معنی روشن کردن و شعله ور ساختن.
در ادب بیشتر در ترکیب هایی چون:
شمعِ سرافروز
بزمِ سرافروز
رویِ سرافروز
به معنیِ روشن، فروزان، نوربخش و جلوه گر آمده است.
شاهد:
ای آتش شمع سوز ناساز مشو
در شمع سرافروز و سرافراز مشو
گر شمع شهد دور شد آن همه رفت
چه بر سر او زنی پیش باز مشو
— عطار نیشابوری، مختارنامه، باب �در معانیی که تعلق به شمع دارد�، رباعی ۹۳.
در این بیت، �سرافروز� به معنیِ فروزان و روشن آمده است و شاعر آن را در کنارِ �سرافراز� به کار برده تا میانِ روشنایی و سربلندی، هماهنگیِ لفظی و معنایی ایجاد کند:
سرافروز - > روشن و شعله ور
سرافراز - > سربلند و مغرور
مترادف:
فروزان ، افتخارآفرین، سربلندکننده، درخشان و باشکوه، روشن، نوربخش، افروزنده، باشکوه.
متضاد:
خاموش، تیره، سرافکنده.
معنی انگلیسی:
radiant, luminous, illustrious, glorious, enlightening, pride - giving
[ س َ اَ ] ( صفت مرکب )
روشن و فروزان و افروخته. / افتخارآفرین و سربلندکننده. /درخشان و باشکوه. /آنچه مایهٔ عزت و جلوه باشد.
سرافروز به معنیِ روشن، فروزان، افروخته، درخشان و نوربخش است. این واژه در زبان و ادبیات فارسی همچنین به معنیِ افتخارآفرین، سربلندکننده و مایه عزت و شکوه نیز به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
ریشه:
از سر افروز
افروز از افروختن آید، به معنی روشن کردن و شعله ور ساختن.
در ادب بیشتر در ترکیب هایی چون:
شمعِ سرافروز
بزمِ سرافروز
رویِ سرافروز
به معنیِ روشن، فروزان، نوربخش و جلوه گر آمده است.
شاهد:
ای آتش شمع سوز ناساز مشو
در شمع سرافروز و سرافراز مشو
گر شمع شهد دور شد آن همه رفت
چه بر سر او زنی پیش باز مشو
— عطار نیشابوری، مختارنامه، باب �در معانیی که تعلق به شمع دارد�، رباعی ۹۳.
در این بیت، �سرافروز� به معنیِ فروزان و روشن آمده است و شاعر آن را در کنارِ �سرافراز� به کار برده تا میانِ روشنایی و سربلندی، هماهنگیِ لفظی و معنایی ایجاد کند:
سرافروز - > روشن و شعله ور
سرافراز - > سربلند و مغرور
مترادف:
فروزان ، افتخارآفرین، سربلندکننده، درخشان و باشکوه، روشن، نوربخش، افروزنده، باشکوه.
متضاد:
خاموش، تیره، سرافکنده.
معنی انگلیسی:
سرافروز= افتخارآفرین / باعث سربلندی
معنای ادبی = درخشان و عزت بخش
معنای ادبی = درخشان و عزت بخش