سراسیمه

/sarAsime/

مترادف سراسیمه: آسیمه سر، آشفته، سرگردان، بی تاب، پریشان، پریشان حال، دستپاچه، دلواپس، سردرگم، متوحش، مرعوب، مضطرب، هراسان

معنی انگلیسی:
agitatedly, anxious, panicky, wildly, confused, amazed, headlong, in a confused state, agitated, distraught, frantic, pell-mell

لغت نامه دهخدا

( سرآسیمه ) سرآسیمه. [ س َ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: سر + آسیمه ) آسیمه سر. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). شوریده سر، چه آسیمه بمعنی شوریده آمده است. مضطرب و حیران. ( برهان ) ( غیاث ). متحیر. مدهوش. فرومانده. ( لغت نامه اسدی ). سرگردان. ( اوبهی ). سرگشته و دیوانه و شیفته و پریشان و شوریده سر، چه سیمه بمعنی شوریده و پریشان آمده. ( آنندراج ). سرگشته. دیوانه. ( شرفنامه منیری ) :
گله دار چون بانگ اسبان شنید
سرآسیمه از خواب سر برکشید.
فردوسی.
که پرورده بت پرستان بدند
سرآسیمه برسان مستان بدند.
فردوسی.
همه فیلسوفان و دانشوران
سرآسیمه و عاجزند اندر آن.
شمسی ( یوسف و زلیخا ).
مرا از خواب نوشین دوش بجهاند
سرآسیمه یکی زین زنگیانت.
ناصرخسرو.
وقت حادثه سرآسیمه و نالان. ( کلیله و دمنه ).
بسا خفته کز هیبت پیل مست
سرآسیمه هر ساعت ازخواب جست.
خاقانی.
مشتری عاشق آن زلف و رخ و خال شده ست
که چو گردونْش سرآسیمه و شیدا بینند.
خاقانی.
باغ جهان زحمت خاری نداشت
خاک سرآسیمه غباری نداشت.
نظامی.
ای سرآسیمه مه از رخسار تو
سرو سردرپیش از رفتار تو.
سعدی.
گرت برکند چشم روئین ز جای
سرآسیمه خوانندت و تیره رای.
سعدی.
سرآسیمه گوید سخن پرگزاف
چو طنبور پرمغز بسیارلاف.
سعدی.

فرهنگ فارسی

هراسان، سرگردان، آسیمه سر، پریشان، آشفتگی
آسیمه سر
( سر آسیمه ) آسیمه سر
شوریده سر چه آسیمه بمعنی شوریده آمده است .مضطرب و حیران .

فرهنگ معین

(سَ مِ )(ص مر. )= سرآسیمه :هراسان ، سرگردان ، آشفته و سرگشته ، پریشان حال .

فرهنگ عمید

۱. هراسان.
۲. سرگردان، آشفته و سرگشته، شوریده حال، پریشان حواس.

واژه نامه بختیاریکا

پا به کَوش؛ دالِنجه؛ دِتِنیده؛ سر آ تَش؛ سر به تش؛ سَر آ کُلمات؛ سرلو برلو

مترادف ها

headlong (صفت)
تند، بی پروا، سراسیمه

afraid (صفت)
ترسیده، هراسان، ترسان، متوحش، سراسیمه، ترسنده

frightened (صفت)
سراسیمه

confused (صفت)
سرافکنده، سراسیمه، خجل، ژولیده، مغشوش

hotfoot (قید)
سراسیمه، باشتاب، گریزان

headfirst (قید)
سراسیمه، از سر

headforemost (قید)
سراسیمه، از سر

pell-mell (قید)
سراسیمه

فارسی به عربی

غافل , متهور

پیشنهاد کاربران

کاربرد سهم در فارسی به معنی ترس و باک و بیم:
.
دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست
با نهیب و سهم این آوای کیست
( ( باقی مانده کلیله و دمنه رودکی ) )
.
چو از دور دیدش بر آن سهم و خشم
...
[مشاهده متن کامل]

پر از خاک روی و پر ازگرد چشم
( ( فردوسی ) )
.
کاربرد آسیمه به معنی ترسیده و آشفته و مشوش
.
بدان تن در آسیمه گردد روان
سپه چون بود شاد بی پهلوان
( ( فردوسی ) )
.
به ره گیو را دید [ دستان ] پژمرده روی
همی آمد آسیمه و پوی پوی
( ( فردوسی ) )
.
به عبدالرضا
چرا فکر میکنید افعال ترکی نمی توانند ناترکی باشند؟
ترکی استانبولی خود مثلا از فارسی "از بَر کردن" ( بَر یا ویر در فارسی به معنی سینه یا به طور کنایه ای به معنی حافظه است. ) را وام گرفته و از آن "اِزبِرلاماک" را ساخته!
یا سپردن یا سپاریدن ( به خداوند ) را از فارسی گرفته و "اسمارلاماک" را ساخته!
آرزو که اصلا فعل نیست، به معنی دور و دراز و نارسیده است را گرفته و آرزولاماق را ساخته!
البته فارسی هم مصدرهایی مانند بلعیدن، طلبیدن، رقصیدن و قاپیدن را از ترکی و عربی گرفته و منکر نمیشویم، ولی سراسیمه بی هیچ شک و شبهه ای فارسی است.
یاحق

سرآسیمه از بخش های
۱. سر به معنی کَلِّه
۲. آ پیشوند تاکیدی و فعل ساز
۳. سام یا سهم به معنی ترس یا شدت، در سهمناک هم به کار رفته
۴. ه اسم ساز
ساخته شده است.
این واژه به شکل آسیمه سار به معنی ترسیده و آشفته هم در ادب فارسی به کار رفته که سار تغییر یافته سر است.
...
[مشاهده متن کامل]

حوزه تخصصی اقای پرویز زارع شاهمرسی هم زبان شناسی نیست، ایشان اینجور انگاشته که هرچه در ترکی و فارسی مشترکا به کار رود ترکی است و انگار اصلا به ذهنشان خطور نکرده که ترکی هم وام واژگانی از فارسی دارد.

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
درجواب شما ها
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
▪️انسان کور را می توان درمان کرد اما نادان متعصب را هرگز. . . !
تعصب کور کورانه انسان بینا را کودن می کند. تعصب یک امر اشتباه است، حال فرقی نمی کند که این تعصب نسبت به دین، مذهب، نژاد، قوم، رنگ و حتی فردی باشد. تعصب، تعصب نام دارد. انسان متعصب برای مخفی کردن ضعف اجتماعی خود همواره در حال فرافکنی، تهمت، افترا، دروغ پردازی و جعل سازی نسبت به منتقدان خویش است.
غافل از اینکه برجسته ترین راه شناخت یک انسان بزرگ، اعتراف شجاعانه او به اشتباهات گذشته ی خویش است. از تعصب بپرهیزیم؛ تعصب، بیجا و بجا ندارد. تعصب، تعصب است. هر کس به وسعت تفکرش آزاد است. . . !
✍کریستوفر هیچنز

واژه ی سرا سیمه از ریشه ی واژه ی سرا و سیم فارسی هست
سراسیمهسراسیمهسراسیمهسراسیمهسراسیمهسراسیمه
سراسیمه کلمه ای تورکی بوده که از فعل سارساماق به معنی لرزیدن و تکان خوردن گرفته شده ریشه آن سارسام بوده وقتی پسوند مه که به خاطر قانون هماهنگی اصوات تورکی به صورت ما بدان اضافه شود به شکل سارساما و به
...
[مشاهده متن کامل]
معنی لرزش در می اید و به خاطر اضظراب شدید انسان دچار لرزش و رعشه می شود و به خاطر همین به صورت سراسیمه و به معنی دستپاچگی شدید وارد فارسی شده است در تورکی اسانبولی به شکل سارسینتی و به معنی زمین لرزه های خفیف به کار می رود لغت سارساما لغت نامه شاهمرسی

مدهوش
سراسیمه واژه ای ترکیبی از �سر� فارسی همراه با �آسیمه� سغدی و به معنای دستپاچگی و آشفتگی می باشد .
شتاب زده
هنارسان
فروکاهشِ " سرآسیمه" به تکواژها و ریشه یِ آنها:
1 - سَر
واژه یِ " سَر" در اوستایی به دیسه یِ " سارَ" بوده است.
2 - پیشوندِ ( آ ) :
پیشوندی برای نشان دادنِ " ورود به یک حالت تازه و جدید" در واژگانی همچون " آ. شُفتَن"، " آ. گاهی" و. . .
...
[مشاهده متن کامل]

3 - ( سیمه/سیم ( پسوند:ه ) ) :
در زبانِ اوستایی و ایرانیان باستان، واژه یِ " سیمَ" به چمِ
3. 1. - " هراس انگیز، ترسناک، بیم آفرین، هراسان" /
3. 2 - " ترس، هراس"
بوده است.
پَسگشتها ( references ) :
1 - بخشِ 1580 از نبیگِ " فرهنگنامه یِ ایرانیِ کهن Altiranisches Woerterbuch" نوشته یِ " Christian Bartholomae"
2 - رویه یِ 1423 از نبیگِ " فرهنگِ واژه های اوستا"

سراسیمهسراسیمه
آشفته ، باعچله، سرگردان
متضاد سراسیمه چی میشه میشه جوابمو بدید
بیتاب
آشفته ☆هراسان😊👌👍
اشفته
شیباندل
چو از خنجرروز بگریخت شب
همی رفت شیباندل و خشک لب.
فردوسی.
مضطرب الاحوال
۱. مضطرب
۲. پریشان
۳. هراسان
دل نگران، آشفته، شوب
سرا سیمه همان سراسیمه است
یعنی هراسان😨پریشان
سراسیمه:ترسان؛ پر هیاهو؛نگران
هراسان، با ترس و وحشت😬
ملتهب
آشفته، عجله، دست پاچه
سر پیچیده
سراسیمه . پریشان آشفته
آشفته
عجله - شتاب

حول شدن
دستپاچه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٠)