سدف

لغت نامه دهخدا

سدف. [ س َدَ ] ( ع اِ ) تاریکی. || روشنایی ( از اضداد است ). || صبح و برآمدن صبح. || شب و سیاهی شب. || میش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || کالبد که از دور نماید. ( منتهی الارب ). الشخص یری من بعید. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

تاریکی یا روشنایی یا میش

پیشنهاد کاربران

سَدْف= موجود، مخلوق.
. ( # نویسه خوان فارسی میانه - مَری بویس )
گنگی - ابهام
تاریک و روشن - شبحگون
سایه