سجال

لغت نامه دهخدا

سجال. [ س ِ ] ( ع اِ ) نصیب و بهره. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): الحرب بینهم سجال ؛ یعنی یک نوبت به سود آنان بود و نوبتی به زیان ایشان و به سود دشمنان آنها، و این عبارت مثلی است. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ سجل ، دلو بزرگ. ( منتهی الارب ). رجوع به سجل شود. || له برفائض السجال ( اقرب الموارد )؛ ای احسان واسع : لاسیّما حال آن بیچاره که جناح اشبال بر احوال من پوشانیده بود و مرا بسجال افضال سیراب گردانیده. ( المضاف الی بدایع الازمان ). و بر ارکان و اعیان حضرت بر مثال سحاب ، سجال اموال ریزان. ( جهانگشای جوینی ). و لشکرها شریف و وضیع از سجال بر و مکرمت او که... ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ معین

(س ) [ ع . ] (اِ. ) جِ سَجْل ، دلو بزرگ .

فرهنگ عمید

۱. بهره، نصیب.
۲. دلوهای پرآب.
۳. [مجاز] منابع سرشار.

پیشنهاد کاربران

سجام. [ س َ ] ( اِ ) شجام. و رجوع کنید به سجانیدن ، سجیدن ، سجد، سجن. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) . سرمای سخت. ( برهان ) ( آنندراج ) . رجوع به شجام شود.
سجام. [ س ِ ] ( ع مص ) روان شدن اشک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) .
منبع. لغت نامه دهخدا