ستاراباد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید با معتمدی از آن خویش، مردی جلد و سخن گوی، بر شبه عرابیان و با زیّ و جامه ایشان، و امیر مسعود را بسیار نزل فرستاد پوشیده به خط ها و نامه ها و طرائف گرگان و دهستان جز از آنچه در جمله انزال امیر محمود فرستاده بود"
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم