ساکن شدن


مترادف ساکن شدن: سکناگزیدن، جا گرفتن، مسکن گزیدن، اقامت کردن، متوطن شدن، مقیم شدن، مستقر شدن، استقراریافتن، ماندگار شدن، ایستادن، متوقف شدن، بی حرکت ماندن، آرام شدن، تسکین یافتن

معنی انگلیسی:
settle, to dwell or reside

لغت نامه دهخدا

ساکن شدن. [ ک ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مسکن گرفتن. مستقر شدن. جای گرفتن :
حق قدم بر وی نهد از لامکان
آنگه او ساکن شود در کن فکان.
مولوی.
|| ایستادن :
ساکن نمیشود نفسی آب چشم من
کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود.
سعدی ( خواتیم ).
|| تسکین یافتن. آرام گرفتن :
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم.
سعدی ( طیبات ).

واژه نامه بختیاریکا

سزر اوردن؛ ساز اَوُردِن؛ مُله وَندِن

مترادف ها

abide (فعل)
ماندن، ایستادگی کردن، پایدار ماندن، ساکن شدن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب اوردن، ساکن بودن

dwell (فعل)
ساکن شدن، ساکن بودن، اقامت گزیدن، سکنی کردن

inhabit (فعل)
ساکن شدن، مسکن گزیدن، منزل کردن، سکنی گرفتن در، بودباش گزیدن در، اباد کردن

reside (فعل)
ساکن شدن، ساکن بودن، سکونت کردن، مستقر بودن، اقامت داشتن، مسکن داشتن، مقیم شدن

indwell (فعل)
ساکن شدن، اشغال کردن، جا گرفتن، جایگیر شدن

habit (فعل)
ساکن شدن، اراستن، جامه پوشیدن، زندگی کردن

فارسی به عربی

التزم به , ثابت , ناس
( ساکن شدن(در ) ) اسکن

پیشنهاد کاربران

تمام جهان در فیلم هندی ساخته دست ر*ضاش*اه زندگی میکنند. چرا که نظر دوستانی چون اقای سرور و بیلگولوش را مبنی بر اینکه ترکی نیای فارسی ( و در اینجا عربی! ) است را نمی پذیرند و ترجیح می دهند به پژوهش های زبان شناسان و دانشگاهیان استناد کنند. 🗿
...
[مشاهده متن کامل]

حالا اگر دودمان پهلوی از نظر شما "فارسگرا بود و بد بود" مختارید. ولی هیچ جای دنیا پایه های زبان شناسی شان را برپایه این نظرها نمی سازندا!
فارسی ریشه در فارسی باستان ( زبان هخامنشی ها ) دارد و ترکی ( اغوز ) ریشه در ترکی باستان ( زبان خاقانان گوک ترک، سلسله ای مربوط به ۱۳۰۰ ۱۴۰۰سال پیش. )
هیچ کدام زیرمجموعه دیگری نیست، چرا می انگارید با شبه علم تراشی یا نتراشی تبدیل به نژاد برتر یا پست تر میشوید؟
( رضاخان فارس گرا از یک پدر مازندرانی به نام عباسعلی داداشبیگ و یک مادر باکویی به نام نوش آفرین آیرملو که از ایل بسیار معروف ترک آذربایجانی است زاده شد. یک رگ از این ادم در مناطق فارسی زبان نخواهید یافت ولی باشد بگویید او فارس گرا بود، جالب اینجاست که مادر محمدرضاشاه و ملکه رضاخان هم تاج الملوک آیرملو بازم زاده باکو بود! حتی فرح پهلوی هم تبریزی بود! کجای این خاندان رگ فارسی دارد ما نمی دانیم! ولی خلاصه که فارسی زبان های یزد و اصفهان و شیراز و خراسون و کرمون استعمارگرند! )

در زبانِ پارسیِ میانه واژه یِ " مانِشن = مان. ِشن" ( به پارسیِ نو : مانِش = مان. ِش ) از فعل " ماندن" ، به چمِ " سکونت" آمده است و برابر با " Wohnen " ( آلمانی ) است. ( بسنجید با واژه یِ " مان" در زبانِ پارسیِ میانه به چمِ " خانه، کده". )
پس داریم :
مانِش داشتن= سکونت داشتن، ساکن بودن/ شدن
جای گرفتن
جاییدن= ساکن شدن
قرار گرفتن
مقام کردن
رکود، سکناگزیدن، جا گرفتن، مسکن گزیدن، اقامت کردن، متوطن شدن، مقیم شدن، مستقر شدن، استقراریافتن، ماندگار شدن، ایستادن، متوقف شدن، بی حرکت ماندن، آرام شدن، تسکین یافتن
رکود