سالیدَک یا سالیدَگ: انداخته؛ فروانداخته؛ زاییده؛ انداخته شده؛ فروانداخته شده؛ زاییده شده
واژه سالدَن یا سالتَن ( سال - ) به چیم فروانداختن، انداختن، و نیز زاییدن چارپایان و جانوران است و یک واژه پهلوی کهن است که در آذربایجان هم به کار برده می شود و همانگونه که در زیر می بینیم، برگرفته های این کردبون در زبان پارسی هم شناخته شده هستند:
... [مشاهده متن کامل]
سالدَن یا سالتَن ( سال - ) : انداختن، فروانداختن؛ زاییدن ( جانوران )
سالدار: انداختنی، فروانداختنی؛ زاییدنی؛ اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
سالتار: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
سالین: انداختنی، فروانداختنی؛ زاییدنی
سالیک یا سالیگ:انداختنی؛ فروانداختنی؛ زاییدنی؛ بسته به انداختن؛ بسته به فروانداختن؛ زایشی
سالیدار: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
سالیتار: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
سالاک یا سالاگ: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده؛ در تورکیه به کسی احمق و بی دست و پا گفته می شود
سالان: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده؛ ما این واژه را در آبسالان می بینیم که به آبشار گفته می شود
سالیر: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
سالیشن: اندختن؛ فروانداختن؛ زاییدن
سالیشنیک یا سالیشنیگ: اندازنده؛ انداختنی؛ بسته به انداختن؛ فرواندازنده؛ فروانداختنی؛ بسته به فروانداختن؛ زاینده؛ زاییدنی؛ زایشی
سالیشنیه: انداختن؛ فروانداختن؛ زاییدن
سالیشنیها: با انداختن؛ با فروانداختن؛ با زاییدن
سالَک یا سالَگ: ابزاری برای انداختن؛ ابزاری برای فروانداختن؛ ابزاری برای زاییدن؛ بیماری سالک که روی بدن لکه ای فرورفته می اندازد؛ همچنین ما این واژه را در واژه گوسالَگ ( گوساله ) می بینیم که زاییده گاو است
سالینَک یا سالینَگ: ابزاری برای انداختن؛ ابزاری برای فروانداختن؛ ابزاری برای زاییدن
پَدیشسال: ابزاری برای انداختن؛ ابزاری برای فروانداختن
سالد یا سالت؛ انداختن؛ فروانداخت؛ زایید؛ انداختن؛ فروانداختن؛ زاییدن؛ انداخته شده؛ فروانداخته شده؛ زاییده شده
سالدک یا سالدَگ: انداخته؛ انداخته شده؛ فروانداخته؛ فروانداخته شده؛ زاییده؛ زابیده شده
سالید یا سالیت: سالد، سالت؛ بیندازید؛ فروبیندازید
- سال: اندازنده؛ فرواندازنده؛ زاینده
درباره زن آبستن، این کردبون به چیم سقط کردن اَزات ( جنین ) کاربری دارد