سال دیده
مترادف سال دیده: پیر، پیروپاتال، جاافتاده، زال، سالمند، مسن
متضاد سال دیده: جوان، کودک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
سالدیده، آنکه سالیان دراز بر او گذشته:
این دوشیزگانِ عشق ناچشیده،
چندین زشت و چندین سالدیده
( آیسخولوس، عبدالله کوثری )
این دوشیزگانِ عشق ناچشیده،
چندین زشت و چندین سالدیده
( آیسخولوس، عبدالله کوثری )