سازگر

لغت نامه دهخدا

سازگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) موافق. سازگار. سازوار :
ز بخت بد چه طمع کرده ای که سازگر آید
ز گوش کر چه توقع کنی سخن شنوی را.
درویش واله هروی ( از آنندراج ).
رجوع به سازگار شود.

فرهنگ معین

(گَ ) (ص فا. ) نک سازگار.

فرهنگ عمید

= سازگار

پیشنهاد کاربران

❍ اسم ( adapter/adaptor ) : وسیله ای که ویژگی های دو سیستم برقی را باهم سازگار ساخته تا میان شان اتصال برقرار گردد. {علم الکترونیک}
ساز گار معنی دیگری هم دارد یک نواخت بودن
عامل = [فاکتور ( لاتین ، ساختن ) ]
سازگر های همبودین = عوامل اجتماعی

بپرس