ساده طبع

لغت نامه دهخدا

ساده طبع. [ دَ / دِ طَ ] ( ص مرکب ) ساده دل. آنکه طبع بی آلایش دارد. آنکه مکر و فریب ندارد. ساده ضمیر :
تا بدان عشوه های طبعفریب
از من ساده طبع برد شکیب.
نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه طبع بی آلایش دارد ساده ضمیر ساده دل .

فرهنگ عمید

ساده ضمیر، ساده دل.

مترادف ها

naive (صفت)
ساده، ساده لوح، ساده دل، ساده طبع، بی ریا، خام، بی تجربه، ساده و بی تکلف

artless (صفت)
ساده، بی هنر، ساده لوح، ساده دل، بی صنعت، بی تزویر، غیر صنعتی، فروتن، ساده طبع

unsophisticated (صفت)
ساده لوح، ساده دل، ساده طبع

dewy-eyed (صفت)
ساده لوح، ساده دل، ساده طبع، بی گناه، معصوم و پاک چون کودک

simple-hearted (صفت)
ساده لوح، ساده دل، ساده طبع

onefold (صفت)
ساده، ساده دل، ساده طبع

پیشنهاد کاربران

بپرس