سائد

لغت نامه دهخدا

سائد. [ ءِ ] ( ع ، ص ) مهتر یا کمتر از آن. ج ، سادة. سیائد. ( منتهی الارب ) ( شرح قاموس ) ( قطر المحیط ). یقال هو سیّد قومه و اذا اخبرت انّه قلیل یکون سیّد قلت : هو سائد قومه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) چرکی که از آهن بیرون آرند ریم آهن .
مهتر و یا کمتر از آن

فرهنگ عمید

مهتر قوم، سرور قوم.

پیشنهاد کاربران

آنکه در شرف و بزرگوارى و مانند آن بر دیگران چیره شود. ( فرهنگ ابجدی
, ص467 )
رایج، شایع، حاکم ( مثلاًعقیده، نظر، احساس، آشوب، آرامش و نظایر آن ) . ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی
, ص308 )