زبان ملی

پیشنهاد کاربران

ایران بزرگ پَروَستار افغانستان و بخش بزرگی از عربستان ( مگر بیابان های گرم و سوزان آن ) بوده است و واژه های پارسی را در نام های اندام های بدن تاتارها نیز می توان یافت. برای نمونه آنها به پا اَآک می گویند
...
[مشاهده متن کامل]
که همان آیاگ است واژه ای پهلوی از بون آمدن و آی - . نام های پهلوی را در کشور عربستان کنونی، آراگ ( آسیاب؛ ما اراک و عراق را از همین ریشه داریم که بسیار گندم - خیز هستند ) یا ایرَک ( ایران کوچک ) : عراق، و دیگر کشورهای زیر هَلیگ ( معرب شده به خلیج ) پارس ( معرب شده به فارس ) نیز داریم. دَری که همان دَریگ است نام سکه هخامنشی هم بوده و به چیم درباری ( رسمی ) است و خود افغان ها هم آریایی تبار و از ایرانشهریان هستند، سخن از نژادپرستی نیست، ایران بزرگ سرزمین ایرانیان ( آریایی تباران پات و ماد و پارس ) و هم اَنیرانیان ( مردمان از تبارهای دیگر مانند اعراب، و . . . ) بوده است. افغانستان همان آریانا و بخشی از آن نیز در هوراسان بزرگ جای داشت. ما ایرانشهریان، باید هوشیار و آگاه باشیم و با فرهنگ سرشار ایرانشهری برای آبادانی و آینده بهتر و یکپارچگی دویاره ایرانشهریان بکوشیم. یادگیری و گسترش زبان پهلوی و دبیره ای ساده شده و روشن از آن یک ابزار هَنایَگُومَند ( موثّر ) و کارآمد برای یکپارچگی و آگاهی از خویشتن و داد ( تاریخ ) خود ایرانشهریان است. برای نمونه، ما در ایران از داد میهنمان آموزشی نمی بینیم، مردم تورکیه که مانند ما ایرانیان از سوی تاتارها کشتار شدند خود را تورک می پندارند و کشورشان را تورکیه می نامند اَوَس ( حال ) آن که نه تبار و نژادشان تاتار است و نه خودشان از تورانیان هستند ( که پیرو شاهنامه تورانیان هستند که تورک نامیده می شوند و خودشان پارسی گوی بودند مانند افراسیاب و . . . ) و نه شهرهای آنها از وان تا آماسیا تا آدانا و ایزمیر و هوراسان و ویرانشهر و ارَپگیر و ایستانپول و . . . نام های تاتار هستند که بسیاری نام های پارسی پهلوی می باشند. بغداد و کوفَگ و بَسرَگ و . . . در عراق هم همینسان. زبان پهلوی یکی از بهترین و کهن ترین زبان های گیتی بوده و در بیشتر گیهان ( جهان ) واژه های آن یافته می شوند، مانند واژه بونریشت ( قانون اساسی ) که امروزه در ایرلند، کشوری به نامی همچیم با نام ایران، به کار گرفته می شود. ایرانشهریان باید راه خرَدوَرزی را پیشه خود کنند و درستی آزمایی کنند و کوشا و امیدوار و همواره هوشیار و بیدار باشند. مام میهن فرزندانی خردمند می خواهد. ایرانی و ایرانشهری باید زندگی و جان و سرشت ( طبیعت ) را ارج نهد و مغز خود را از هر چه او را به تباه کردن این سه وا می دارد، پاک ( کاملاً ) پاک کند و به جای دشوار و تلخ کردن زندگی برای خود و دیگران راه مهرورزی و پرستاری و دستگیری را پیش بگیرد. پیش از آن که به دیگران بتازد و خشم بگیرد، از خویش بپرسد که خود برای او یا آنها چه کرده است؟ آیا خود آنچه را شاید و باید، انجام داده است؟ و آیا خود از آنچه نباید و نشاید، دوری کرده؟ ایرانشهری باید به چیزی بکَرمَد که ان را نیک درستی آزمایی کرده است و به خوبی دانسته است. از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید؟ پس بنده همان به که زتقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد وَرنَه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد! خدا خود نیازی به هیچ هیچ هیچ هیچ هیچ هیچ هیچ هیچ هیچ "چیز" ندارد!!!! وگرنه خدا نیست. پس عبادت به جز خدمت خلق، خدمت خلق، خدمت خلق، خدمت خلق، خدمت خلق ( که همه آفریده آن آفریگار بی نیاز هستند ) نیست که فرزانگان گفته اند تا توانی دلی به دست آور که دل شکستن هنر نمی باشد. به امید بهترینها

هم معنی زبان ملی: زبان همه ی مردم یک کشور.