زبان را بچیزی یا بر چیزی راندن ؛ آن چیز را گفتن. ( یادداشت مؤلف ) . چون : بنام خدا راندن ؛ نام خدا گفتن. براستی راندن ؛ راست گفتن. بخشم راندن ؛ بخشم گفتن و جز آن. بپهلوی راندن ؛ بپهلوی گفتن :
چوبشنید گیو این سخن خیره ماند
... [مشاهده متن کامل]
زبان را بنام جهاندار راند.
فردوسی.
دهم داد آنکس که او داد خواست
بچیزی نرانم زبان جز براست.
فردوسی.
من از شرمش آب اندرآرم بچشم
مگر تا زبان را برانم بخشم.
فردوسی.
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژهوختش خواندند.
فردوسی.
چوبشنید گیو این سخن خیره ماند
... [مشاهده متن کامل]
زبان را بنام جهاندار راند.
فردوسی.
دهم داد آنکس که او داد خواست
بچیزی نرانم زبان جز براست.
فردوسی.
من از شرمش آب اندرآرم بچشم
مگر تا زبان را برانم بخشم.
فردوسی.
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژهوختش خواندند.
فردوسی.