زاغ

/zAq/

مترادف زاغ: زاغج، زاغچه، زغن، غراب، کلاغ، کبود، زاج

معنی انگلیسی:
blue-eyed, raven, magpie, alum, vitriol, blue (as an eye), rook

لغت نامه دهخدا

زاغ. ( اِ ) مرغی باشد که بعربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد. ( برهان قاطع ). غراب.( منتهی الارب ). بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و پایهای او سرخ باشد. ( صحاح الفرس ). مرغی سیاه که منقار سرخ دارد و در چشم او دائره ای سفید است. ( آنندراج ). کلاغ. غراب. پسترم. قچل. قژاوه. ( ناظم الاطباء ). مؤلف صبح الاعشی آرد: نوعی کلاغ است کوچک ، برنگ سبز لطیف و خوش منظر. گاهی دارای منقار و پاهای سرخ. و این همان است که آن را غراب الزیتون نیز می نامند زیرا زیتون میخورد. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 76 ). یکی از اقسام غراب زاغ است که مشهور به غراب الزرع و دارای پیکری است بقدر کبوتر و منقار و پاهای او قرمز می باشد. خوردن گوشت وی مقوی باء است و زهره آن رنگ سفید را جلا می دهد. ( از تذکره ضریر انطاکی ). محقق حلی گوید: زاغ که همان غراب الزرع است حلال است. ( شرایع محقق حلی ). دمیری آرد: از انواع غراب است که غراب الزرع. ( کلاغ دشت ) و غراب الزیتون خوانده می شود و دارای اندامی کوچک و منظری زیبا و ظریف است و منقار و پاهای بعضی از زاغها برنگ قرمز میباشد. و صاحب عجایب المخلوقات که گوید زاغ نام غراب سیاه و بزرگ است اشتباه کرده است. ( از حیوة الحیوان : زاغ ). و در همان کتاب آمده ، بیهقی گوید: از حکم شرع درباره خوردن غراب ها پرسیدم او گفت نوع بزرگ و سیاهش را مکروه میدارم و اما خوردن قسم کوچک آن را که زاغ گویند باک نیست - انتهی. از سخنان دمیری برمی آید که زاغ مرادف غراب نیست بلکه قسمی خاص است از آن و متداول میان فارسی زبانان نیز اکنون چنان است که قسم حلال گوشت را زاغ یا کلاغ زاغی و قسم حرام گوشت ( بزرگ و سیاه ) را کلاغ خوانند. رجوع به غراب. کلاغ. زاغ دشتی. و زاغچه شود :
چنانکه اشتر ابله سوی کنام شده
ز مکر روبه و زاغ وز گرگ بی خبرا.
رودکی.
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید
وز بد زاغ بوم را چه رسید.
رودکی.
زاغ سیه بودم یک چند نون
باز چو غلبه بشدستم دورنگ.
منجیک.
زاغ بیابان گزید، خود به بیابان سزید
باد بگل بروزید، گل به گل اندر غژید.
کسائی.
وآن زاغ نگه کن چگونه پرد
مانند یکی قیرگون چلیپا.
عماره مروزی.
یکی دشت پیمای پرّنده زاغ
بدیدار و رفتار زاغ و نه زاغ.
اسدی ( گرشاسب نامه ).
بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

فرهنگ معین

۱ - (اِ. )کلاغ سیاه ، غراب . ۲ - (ص . ) کبود. ۳ - (کن . ) فتنه . ، ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش ، او را تعقیب کردن .

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) پرنده ای حلال گوشت از خانوادۀ کلاغ با پرهای سیاه که در تابستان به جاهای سردسیر می رود.
۲. (صفت ) به رنگ کبود، به رنگ ازرق: یکی باغبان اندرآن باغ بوده / دل سختش و دیدهٴ زاغ بوده (اسدی: لغت نامه: زاغ ).
۳. (موسیقی ) [قدیمی] از الحان قدیم ایرانی.
۴. [قدیمی] هریک از دو گوشۀ کمان که زه را بر آن بند می کردند و گاهی آن را به شکل زاغ می ساختند، گوشۀ کمان: دو زاغ کمان را به زه برنهاد / ز یزدان پیروز گر کرد یاد (فردوسی: ۶/۴۸۴ ).
= زاج١

گویش مازنی

/zaagh/ زاج - رنگ آبی چشم

واژه نامه بختیاریکا

کُورکورَک

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَا زَاغَ: منحرف نشد - کج نشد
معنی مَا طَغَیٰ: طغیان نکرد -از حد نگذشت (عبارت "مَا زَاغَ ﭐلْبَصَرُ وَمَا طَغَیٰ "یعنی :دیده [پیامبر آنچه را دید] به خطا ندید و از مرز دیدن حقیقت هم درنگذشت(آنچه دیده بود حقیقت داشت))
ریشه کلمه:
زیغ (۹ بار)

[ویکی فقه] زاغ (قرآن). غراب پرنده ای است که در داستان هابیل و قابیل در قرآن کریم از آن یاد شده است.
غراب به معنای زاغ است. زاغ پرنده ای است شبیه به کلاغ دارای منقار و پاهای سرخ. این لفظ فقط دو بار در قرآن مجید آمده است. «فبعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواة اخیه قال یا ویلتی ا عجزت ان اکون مثل هذا الغراب؛ پس خداوند زاغی را برانگیخت که زمین را (برای دفن چیزی) می کند، تا به وی نشان دهد که چگونه جسد برادرش را که نباید دیده شود پنهان سازد. وی گفت: ای وای بر من، آیا من ناتوان بودم از اینکه مثل این زاغ باشم تا جسد برادر خود را پنهان نمایم؟! پس از پشیمانان گردید.»

دانشنامه عمومی

یک زاغ ( به انگلیسی: Jay ) ، عضوی از تعدادی از گونه های پرندگان معمولی رنگارنگ و پر سروصدا از خانواده کلاغان است. روابط تکاملی بین زاغ ها و زاغی ها نسبتاً پیچیده است. به عنوان نمونه، به نظر می رسد که زاغی اوراسیایی با جیجاق اوراسیایی بیشتر از زاغی های آبی و سبز شرق آسیا مرتبط است، در حالی که زاغی آبی با هیچ کدام از آن ها ارتباط نزدیکی ندارد.
زاغ ها یک گروه تک تباری نیستند. شواهد کالبدشناسی و مولکولی نشان می دهد که آنها را می توان به دودمان آمریکایی و جهان قدیم تقسیم کرد ( دومی شامل زاغ های زمینی و piapiac ) ، در حالی که زاغ های خاکستری از سردهٔ Perisoreus یک گروه مستقل خود را تشکیل می دهند. [ ۱] زاغی های سیاه که در گذشته باور بر این بود که مربوط به زاغیان درختی هستند، به عنوان زاغی های درختان طبقه بندی می شوند.
عکس زاغ
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

جدول کلمات

کراکر

مترادف ها

crow (اسم)
غراب، دیلم، زاغ، کلاغ، اهرم، بانگ خروس

blue (صفت)
آسمان نیلگون، ابی، نیلی، مستعد افسردگی، دارای خلق گرفته اسمان، زاغ

فارسی به عربی

شب

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
زبان ارمنی
زبان ارمنی� ( ارمنی:�Հայերեն; هایِرِن ) یکی از�زبان های هندواروپایی�است که در منطقهٔ�قفقاز�و به ویژه در کشور�ارمنستان�و�آرتساخ�و سایر کشورهای دیگر که ارمنیان به عنوان�جماعت ارمنیان پراکنده�شناخته می شوند به آن صحبت می کنند. ارمنیان تا پایان سدهٔ چهارم میلادی از�خط سریانی�یا�یونانی�استفاده می کردند و از این رو�ادبیات�و�تاریخ�آنان به خط و زبانی غیرارمنی نوشته می شود. پس از رسمیت یافتن�دین�مسیح�در ارمنستان و مسیحی شدن ارمنیان، چون�کتاب مقدس�این دین به�زبان یونانی�یا�سریانی�بود، در مراسم مذهبی�کلیساها�نیز به این زبان ها سخن گفته می شد. در برخی کلیساها�کتاب مقدس�را هنگام مراسم به زبان ارمنی ترجمه و تفسیر می کردند و برای حضار بازگو می کردند.
...
[مشاهده متن کامل]

حروف خط ارمنی نخستین بار به کوشش و مجاهدت یک روحانی ارمنی به نام�مسروب ماشتوتس، که با زبان های یونانی و�زبان پارتی�و�زبان پارسی میانه ( در دورهٔ ساسانی ) �آشنایی کامل داشت، اختراع شد.
در گذشته جایگاه زبان ارمنی نامعین بود و به گفتهٔ �روبرت آفوکس��بزرگ ترین اشتباه دانشمندان این بود که برای تعیین جایگاه زبان ارمنی در خانوادهٔ زبان ها، فقط به مجموعه واژگان این زبان استناد می کردند. نظریهٔ رایجِ آن زمان این بود که زبان ارمنی یکی از�زبان های ایرانی�است.
تحول زبانی عوامل گوناگونی دارد که در خصوص زبان ارمنی می توان آن ها را از این قرار برشمرد:
• اول، تحول های داخلی که از راه طبیعی صورت می گیرد و نتیجهٔ تکامل و ترقی زبان است.
• دوم، تحول های خارجی که بخش عمدهٔ آن با�وام گیری�انجام می شود و نتیجهٔ عوامل خارجی است.
• سوم، تحول های کوچکی است که به دست افراد صورت می گیرد و حاصل نوآوری های ادبی است.
این تحولات سه گانهٔ زبان ارمنی به تاریخ سیاست های ملی، �تاریخ ادبیات�و تاریخ سیاسی ملت ارمنی مربوط می شود.
نظریهٔ ایرانی بودن زبان ارمنی در سه ربع اولِ سدهٔ نوزدهم در�اروپا�حاکم بود و دانشمندانی مانند�راسموس راسک، ��اوگوست اشلایشر�� ( که البته بعدها از این نظریه انصراف داد ) ، و �فرانتس بپ��آن را مطرح کرده بودند و �هاینریش هوبشمان�، �دانشمند�و�زبان شناس�نام دار، در مقاله ای با عنوان �موقعیت زبان ارمنی در میان زبان های هندواروپایی� ( که در ۱۸۷۷ م منتشر کرد ) ، این نظریه را تغییر داد.
�آنان که بر شباهت های�واژگان�دو زبان انگشت می نهادند، نیندیشیده بودند که امکان دارد این همانندی در نتیجهٔ وام گیری واژه ها صورت گرفته باشد و عملاً هیچ گونه روشی برای بررسی این امکان پیشنهاد نکرده بودند. هوبشمان با قراردادن ویژگی های بنیادین نظام های آوایی زبان های ایرانی و ارمنی در جدول ها، توانست روشن کند که واژهٔ موردنظر ارمنی اصیل یا�وام واژهٔ�ایرانی است.
نتیجه گیری نهاییِ هوبشمان ازاین قرار بود که زبان ارمنی یک گویش ایرانی نیست، بلکه شاخه ای مستقل از گروه زبان های هندواروپایی است. به عبارت دیگر، زبان ارمنی نیز، مانند زبان های ایرانی، شاخه ای متمایز از یک زبانِ مادر است، و امروزه این نظریه را همهٔ دانشمندانی که در رشتهٔ�زبان شناسی تطبیقی�پژوهش می کنند، پذیرفته اند. �
زبان ارمنی را می توان به دو دورهٔ کلی تقسیم کرد:
• الف: دورهٔ گفتاری ( دورهٔ قبل از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از قدیم ترین روزگار تا سال ۴۰۴ م.
• ب: دورهٔ نوشتاری ( دورهٔ بعد از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از ۴۰۴م تا به امروز.
از دورهٔ گفتاری اطلاعات زیادی در دست نیست. دورهٔ نوشتاری به سه دورهٔ اصلی و چندین دورهٔ فرعی تقسیم می شود. سه دورهٔ اصلی عبارت اند از:
دورهٔ باستان یا �گرابار�، دورهٔ میانه یا�کیلیکیه، و دورهٔ جدید معاصر یا �آشخارهابار�. در تمام این دوره ها، زبان ادبی، به عنوان بزرگ ترین گونهٔ زبان ارمنی در درجهٔ اول اهمیت قرار دارد.
در اینجا باید متذکر شد که زبان ادبی جدید یا معاصر خود به دو بخش تقسیم می شود:
• زبان ادبی شرقی
• زبان ادبی غربی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی بیشتر به زبان�پهلوی اشکانی�در دوره�اشکانیان�بازمی گردد. بعضی از کلمات پهلوی اشکانی یا ساسانی در زبان ارمنی حفظ شده و هنوز به کار برده می شوند. همچنین این کلمات و تشابه زبان�ارمنی�در زبان های هم خانواده با زبان پارتی قابل مشاهده است. تعدادی واژه در زبان ارمنی وجود دارد که مشابه آن در زبان پهلوی موجود است که اکنون نیز در زبان های هم خانواده با�زبان پهلوی� ( پارتی ) قابل مشاهده است. زبان ارمنی امانت دار صدیقی برای این واژه های اصیل پهلوی بوده است.
تعدادی از�نام های�ارمنی یا ریشه در زبان های ایرانی دارند یا از نام های اصیل ایرانی که در دوره پادشاهی هخامنشی، اشکانی و ساسانی به کار می رفته وام گرفته شده اند. ارمنیان با انتخاب نام های اصیل ایرانی و گذاشتن این نام ها بر فرزندان خود مانع از میان رفتن و فراموش شدن این نام ها شده اند.
• آرداشس، از نام های پهلوی، به معنی فرمانروایی کردن
• آرداگ، از نام های پهلوی، مأخوذ از نام های آرداوازد و آرداوان
• آرداوازد، از نام های پهلوی، به معنی کسی که بی گناهی اش ثابت شده است.
• آرداواز، نام فرمانده ارمنستان در زمان هخامنشیان.
• آروسیاگ، از نام های معمول در زمان اشکانیان. نام�ستاره�زهره است.
• آرشاک، در�زبان اوستایی�به معنی دلیر یا مرد است؛ و نام یکی از بزرگان پارت، بنیان گذار شاهنشاهی اشکانی بوده است.
• آرشاویر، نام دیگر فرهاد چهارم پادشاهی اشکانی است.
• آشخن، از نام های پهلوی، به معنی کبود رنگ یا سبز رنگ.
• آنوش، به معنی بی مرگ، جاویدان، شیرین
• آنوشاوان، در زبان پهلوی به معنی روح جاویدان.
• خورن، نام های اشکانی است به معنی خورشید.
• زاون، به معنی یاری دهنده. یاور
• سورن�یا سورین، این نام از ریشه زبان اوستایی است به معنی دلیر و توانا.
• شاهن، از نام های ایرانی، به معنی باز سفید و نام یکی از بزرگترین سرداران ایران در زمان�خسرو پرویز�بوده است.
• گارن، از نام های اشکانی بوده است.
• گورگن، از نام های پهلوی، به معنی گرگ شجاع.
• نِرسِس، نام فرشته و ایزد حامی وحی بوده است.
• نوبار، به معنی نوبر و میوه تازه رسیده.
• نائیری، به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست. ( از نام های بسیار رایج در میان زنان ارمنی است ) واژه اوستایی که برای بانوان پارسای شوهر به کار برده می شده است؛ یا نائیرکا
• وارداپت، این نام در�کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت�آمده، و نام دیگر�بغدات�است. در زبان ارمنی به روحانیی که مقام خلیفگی داشته باشد�وارداپت�گفته می شود.
• وازگن، از نام های اشکانی به معنی فاتح است.
• واهان، از نام های اشکانی است. به معنی سپر. نام بیست و هفتمین روز از ماه ارمنیان باستان بوده است.
• هامو، کوتاه شده هامازاسب، از نام های اشکانی. به معنی ( کسی که اسب های فراوان دارد )
• هایرابد، به معنی سرکرده کلیسا یا یکی از مقامات کلیسا است.
• یرواند، از نام های پهلوی و به معنی سریع است.
منابع ها.
هوویان، آندرانیک ( ۱۳۸۰ ) . �ارمنیان ایران.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• آبراهامیان، ر. ( ۱۹۶۵ ) . �فرهنگ فارسی پهلوی، ارمنی روسی و انگلیسی. ایروان: مؤسسه میدک.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

زاغزاغزاغزاغ
منبع. عکس مسیر اشتقاق واژگان پارسی دکتر علی نورایی
زاغزاغزاغ
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
زاغزاغزاغزاغ
کراکر ، زاغک
واژه زاغ
معادل ابجد 1008
تعداد حروف 3
تلفظ zāq
نقش دستوری صفت
ترکیب ( اسم ) [معرب، مٲخوذ از فارسی: زاگ، زاک] ‹زاک› ( شیمی ) [قدیمی]
مختصات ( اِ. )
آواشناسی zAq
الگوی تکیه S
شمارگان هجا 1
...
[مشاهده متن کامل]

منبع لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
اول دوستانی که فکر می کنند حرف غ در قدیم در پهلوی یا پارسی میانه نبود می توانید این منبع که می فرستم یعنی کتاب فرهنگ واژه های اوستا لینک می فرستم دوستان ببینید
دوم درباره واژه ق قاف و غ ویدئو دوستان ببینید

منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515• https://www.instagram.com/reel/C3xVqkOuhXv/?igsh=MXQzNDB2bTRxOTB4ag==
من فکر می کنم ریشه زاغ به عربی برگردد چون عبارتی داریم لا تزغ قلوبنا قلبهای ما را سیاه نکن
زاغ= اسم نوعی پرنده
زاغ= زاج، همان زاج سفید
در مرزبان نامه امده
زغن از گرسنگی زاغ زده بود
نمیدانم این زاغ چیست
زاگ یا زاج یا همون زاغ در زاغ و اسفند
شاید بخاطر بدیومنی و شوری کلاغ بهش زاغی هم گفتن
زاغ در استان فارس هم معنی کلاغ میده و هم معنی رنگ سبز ( سوزsowz ) و قدیما به چشمی که رنگ سبز باشه زاغ میگفتن
ریشه ی کلمات زاغ، زاغوا و ازاغ، زیغ است. زَیْغ به معنای انحراف از مستقیم است، زیغ را اگر بخواهیم در یک کلمه توصیف کنیم می شود انحراف یا میل.
اما برای یادسپاری آسان تر معنی کلمات زاغوا و ازاغ می توان از شیوه هایی چون برقرار کردن رابطه بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی استفاده کرد بطور مثال در داستان معروف روباه و زاغ، علت اصلی افتادن قالب پنیر از دهان زاغ را بحث انحراف و میل دانست ذهن زاغ از مسیر اصلی منحرف شد میل به خیال پردازی و خود بزرگ بینی پیدا کرد و آن شد که نباید می شد.
...
[مشاهده متن کامل]

در ضمن دقت شود، کلمات زاغوا، ازاغ و زیغ کلمات کاملا عربی هستند اما کلمه ی زاغ به معنای کلاغ یا چیزی شبیه کلاغ یک کلمه ی فارسی است اما در معنای انحراف کلمه ای عربی است.

زاغ یعنی غوغاگر در زار زدن یا زارزننده ای غوغاگر،
چون تاریکی غروب وتاریکی شب سیاه پر و مو، سیاه پوستی در روز سپیدروشن ، زار زننده هجای ( ( غا ) )
کلاغ
زاغ: [ اصطلاح چوپانی ] گوسفندی که فقط سیاه باشد.
زاغ به ترکی" قَجَلَه "
زاغ چشم= سیاهی مردمک چشم بزرگتر از حد معمول است
زاغ=انحراف و تحول و حَوَل
مازاغ البصر وماطغی= ما=نه مثل واژه لا=نه است معنی پس نه چشمانش مانند حضرت موسی حَوَل شد ونه طغیان کرد. یعنی مثل یک مهمانی عادی در بارگاه حق خودش را نباخت و دگرگون نشد
زاغ=پرنده ای همکار کشاورزان و همیشه اب که برای اولین باز به زمین شخم زده ّدر شده و کلوخ زار میرود به محض رسیدن اب به حشرات و لارو ها از زیر زمین بیرون می ایند و گله زاغ آنهارا یکی یکی می چیند و میخورد
...
[مشاهده متن کامل]
و تا غروب آفتاب پا بپای دهقان و برزگر حشره ها را می چیند از مشاهدات و مطالعات خودم در مزرعه و در زمینه بیولوژیکی است حتی پرندگان دیگر هم در این زمینه با زاغ همکاری میکنند. شاید نام زیرک و مستشار را از اینگونه رفتار زاغ به او داده اند پس باید در حراست از زاغ چون بهترین مبارز بیولوژی مزرعه و اکوسیستم است کوشا باشیم

زاغ =پرنده زیرک ومشاور و مستشار پرندگان دیگر در داستانهای قدیمی خصوصا کلیله و دمنه و منطق الطیر عطار یاد شده است و جغد دشمن او می باشد چون مانع پادشاهی او بر مرغان شدو وقتی مرغان همه به پادشاهی جغد رای
...
[مشاهده متن کامل]
داده بودند هدهد گفت دست نگهدارید چون زاغ هنوز نیامده و دارد به مجمع ما میرسد اگر نظر او مساعد بود جغد پادشاه باشد وقتی از زاغ در باره شاهی جغد مشورت خواستند زاغ گفت مگر طاووسان زرین پر و قرقاول های باوقار وعقاب و شاهین های تیز پرواز مرده اند که شما به جغد رای داده اید که از خورشید فراریست و عاشق ویرانه است و صوتش کریه دار و غم افزا و نحوست و رجس از قیافه اش می بارد پس مرغان قبول کردند و جغد را نپذیرفتند لذا جغد دشمن زاغ است و زاغ هم همیشه به جوجه های جغد حمله میکند ولی میگویند آنها را فقد میکشد ولی نمیخورد چون بوی نا مطبوعی دارند

زاغ =پرنده ای سیاه و سار گونه است و به انسان بسیار علاقه من است و حتی انسان تا بیک متری او نرسد حرکت نممی کند اغلب غذایش لارو ها و تخم آفات گیاهی است و انواع و اقسام کوناگون دارد زاغ کلاغ قچه نیست و صوتش
...
[مشاهده متن کامل]
مانند پرندگان حلال گوشت است ولی کسی اورا در خراسان صید نمیکند و لذا بعداز برداشت محصول جاده حمل غلات را دانه چینی و چراگاه خودمیکند و همیشه در نزیک کارخانه اای آرد و سیلو از غلات بر زمین ریخته معاش میکند وتا سواری و کامیون وموتررسیکلت به نزدیکش نرسند پرواز نمی کنند

زاغ همان کلاغ است که چشمش سیاه است باید توجه داشت چشم کوچک گرد وسیاه نژاد اریایی چشمانش اهو چشم است که زیباترین نوع چشم در انسان است تقریبا مانند چشمان اهو اما چشم زاغ از اغلاط است که صحیح زاج چشم است که معدنی است به رنگ ابی یا سبز وبه کسی که چشم کبود یا ابی یا سبز دارد زاج چشم یا زاجی چشم گویند .
در استان کرمان به نوعی زاغ که درون بال هایش پرهای سفید رنگی وجود دارد و دمش درازتر وبسیار هم فضول و باهوش است کلاجَک گفته می شود.
در ضمن، احتمالا کلاجَک همان کلاغَک بوده است که به معنای کلاغ کوچک است چون وجه افتراق کلاغ و زاغ بیشتر همین بحث جثه است که عموما زاغ، جثه ای کوچکتر از کلاغ دارد.
کراکر
پرنده ای از خانواده ی کلاغ در اندازه ها و رنگ های مختلف
ما در اصفهان به هر آدمی که چشمانش سبز یا آبی باشد ؛
می گوئیم ؛ که او ، چشمانش زاغ است.

پرنده ایست کوچک تر از کلاغ و بزرگتر از کبوتر که در صحرا بیشتر زندگی میکند
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٦)

بپرس