روستم

لغت نامه دهخدا

روستم. [ ت َ ] ( اِخ ) تحریف شده رستم :
هم گه بهرام گور هم گه نوشیروان
هم بگه اردشیر هم بگه روستم.
منوچهری.
آن بگه کوشش چون روستم
وآن بگه بخشش چون کیقباد.
مسعود سعد.
- روستم تن ؛ بمجاز، تنومند و نیرومند. قوی هیکل مانند رستم زال :
در خدمت تواند میان بسته چون رهی
گردان روستم تن و اسفندیاردل.
سوزنی.
- روستم کردار ؛ دلیر و جنگجوی چون رستم :
فروبرد بگه حمله روستم کردار
بزخم گرز گران گردن سوار بزین.
فرخی.
رجوع به رستم شود.

پیشنهاد کاربران

رُستَم: واژه پارسیگ ( پهلوی، rōdstahm ) - نام پسرانه
رُستَّم: واژه اوستایی ( rōdsttham )
امروزه بدون سَرسین ( تشدید ) خوانده می شود!
.
رُست: از واژه اوستایی رَئود ( raod )
رویش، نمو، بالش - پرچم داد، پیشرو، پیشتاز، یکه تاز
...
[مشاهده متن کامل]

.
تَهم: تخم، تَهَم - دلیری و پهلوانی - یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"
نیرومند، دلیر، چالاک، توانا، جنگاور، پهلوان، سورن
مانند: تَهمتَن، تَهمورث ( طهمورس ) ، تهمینه، تَهماسپ ( تَهماسب، طَهماسب ) ، رُستَم!
.
معنی: رویش نیرومند، توانایی بالیدن -
پهلوانِ پیشرو، پرچم دار جنگاوری، دلیر یکه تاز
.
امروزه واژه روی ( چهره ) ، روییدن، رُستن هم از آن گرفته شده است!
.
از دیدِ بنده این بیت فردوسی خردمند، شاهکار هست؛ چون، افزون بر این که توانایی ادبی اش ( آرایه جناس ) را به رُخ می کشه داره می فرماید بخاطر این نامش را رُستم گذاشتم!
رَست: رهایی - رُست: روییدن
به رَستَم بِگفتا غم آمد به سر
نهادنش رُستم نام پسر
معنی: [رودابه، مادر رستم] گفت که با زایش او رها شدم و غم من به پایان رسید و نام پسرش را رستم گذاشتند!
( ( گوشزد:� "دَستان" فرنام ( لقب ) زال، پدر رستم است! ) )
.
آمدن بهرام ورجاوند، بند 2:
be niger ka čand wad abgand ān druz pad ēn gēhān ka nēst wattar az ōy andar gēhān
az amā be āyēd ān šāh wahrām ī warzāwand az dūdag [ī] kayān be āwarēm kēn ī tāzīgān čiyōn "rōdstahm" āwurd ē ( w ) - sad kēn ī syāwaxšān, mazgitīhā frōd hilēm, be nišānēm ātaxšān uzdēszārīhā be kanēm ud pāk kunēm az gēhān, tā wany šawēnd druz - wišūdagān az ēn gēhān
مینو ( معنی ) : بنگر که چند ( چه اندازه ) بد افکند ( بدی کرد ) آن دروج، بدین جهان، که نیست بدتر از او در جهان
از ما ( ایرانی ها ) بیاید آن شاه بهرام وَرجاوَند از دوده کیان، [تا] بیاوریم کین ( انتقام ) تازیان ( اعراب ) ، چونان که " رُستَم" آورد یک صد کین سیاوشان، مَزگِت ها ( مسجدها ) فرو هِلیم ( رها کنیم ) ، بنشانیم آتشان ( آتشکده ) ، بتکده ها را بَرکَنیم و پاک کنیم از جهان، تا نابود شوند دروج زادگان از این جهان
.
در نوشته پهلوی ( شهرستان های ایران، šahrīhā ī ērān ) می خوانیم که "رستم دَستان" شاهنشاه سیستان بخشی از بلوچستان و افغانستان و پاکستان امروزی را ساخت که پیشتر از آن ایران بوده است:
šahrestān ī frāh ud šahrestān ī zāwalestān "rōdstahm" ī sīstān šāh kard
معنی: شهرستان فراه ( شهری در افغانستان کنونی ) و شهرستان زابلستان ( بخشی از بلوچستان و پاکستان ) را "رُستَم"، شاه سیستان، ساخت!

روستم
منابع• https://www.parsigdatabase.com/• https://www.parsigdatabase.com/surf?lang=Fa• https://www.parsigdatabase.com/search?lang=Fa