روز گرد

لغت نامه دهخدا

روز گرد. [ گ َ ] ( اِ مرکب ) آفتاب. ( ناظم الاطباء ) ( از مجموعه مترادفات ) ( از فرهنگ شعوری ). یکی از نامهای آفتاب است. ( از برهان قاطع ) ( ازانجمن آرا ) ( از آنندراج ) :
نه بی رای او گردد این روزگرد
نه بی امر او باشد این خواب و خورد.
فردوسی.
بروز محنتم یاری نکردی
چرا چون روزگرد از من بگردی.
نزاری قهستانی ( از فرهنگ شعوری ).

فرهنگ عمید

۱. آفتاب، خورشید.
۲. (زیست شناسی ) = آفتاب گردان۱

پیشنهاد کاربران

معنای دیگر آن؛ عاطل و باطل و بیهوده است. . . روزگردی؛ بطالت و بیهودگی. خواجه عبدالله انصاری در �کلمات شیخ الاسلام� می گوید؛ �. . . نفس با امانی خویش در نورد است، دل هر طرف و هر ساعت روزگرد است. . . �
روزگرد ( Diurnal ) : [ اصطلاح آکواریم]به ماهیانی که در ساعت نوردهی فعال می باشند.
روزگرد به معنی مراقب - پاسبان درمقابل شبگرد که به معنی دزد می باشد .