تنگنای اورشلیم در سال ۷۰ میلادی رویدادی سرنوشت ساز در نخستین جنگ یهودیان و رومیان بود که در آن ارتش روم شهر اورشلیم را تصرف کرد و هم شهر و هم پرستش گاه آن را ویران کرد. در سال 63 پیش از میلاد، کشور یهودا – پس از آن که دوره ای از حکومت ایرانیان، یونانیان، بطالسه مصر، سلوکیان سوریه و سرانجام در پی قیام مکّابیان دوره ای از استقلال و سپس اختلاف را گذرانده بود – تحت سلطه رومیان درآمد.
... [مشاهده متن کامل]
نخستین حاکم این مستعمره هیرکانوس دوم بود که در زمان او اداره امور عملاً در دست شخصی یهودی شده و نیرنگ باز به نام آنتی پاتر بود. پس از قتل آنتی پاتر، فرزندش به نام هیرودیس در طی شورش و جنگی طولانی در سال 37 پیش از میلاد حاکم یهودا شد. این شورش ها و اعتراضات ادامه داشت تا در سال 66 میلادی و در زمان نرون قیصر روم، شورشی فراگیر از سوی یهودیان آغاز شد. نرون نیز سردار خود وسپاسیان را مأمور سرکوب این شورش کرد. در اثنای جنگ و فتح اورشلیم خبر فوت نرون و جانشینی وسپاسیان به او رسید و وی به امید دست یافتن به مقام امپراتوری به سوی روم شتافت، که البته چنین نیز شد.
در اینجا حادثه ای اتفاق می افتد که همچون دیگر مقاطع سرنوشت ساز قوم یهود قدری تأمل برانگیز می نماید. در جریان شورش و جنگ، یکی از دانشمندان یهود به نام ربان یوحانان بن زکای که مخالف جنگ و طرفدار صلح با رومیان بود، با ترفندی جالب و در تابوتی به عنوان جنازه از اورشلیم خارج می شود. در آن مقطع قنائیم برای حفظ جان مردم و جلوگیری از کشته شدنشان به دست رومیان از خروج مردم از شهر ممانعت می کردند و تنها راه خروج، بهانه دفن مردگان در خارج از شهر بود.
به هر حال با خروج از شهر، نخستین اقدام وی حضور در اردوگاه رومیان و ملاقات با وسپاسیان بود. نکته تأمل برانگیز این ملاقات این است که وی در جریان این دیدار چندین بار وسپاسیان را اعلیحضرت امپراتور خطاب می کند و پس از رسیدن خبر فوت نرون – که ظاهراً در همان مجلس اتفاق می افتد – وسپاسیان حضور وی را به فال نیک گرفته و با درخواست وی مبنی بر در امان ماندن شهر کوچک یونه ( یاونه ) و دانشمندان و دانشجویان آن بلافاصله موافقت می کند. این چنین بود که یونه به جای اورشلیم قرار گرفت. این که آیا خطاب امپراتور در آن ملاقات تنها اتفاقی بوده یا خبر از آگاه بودن یوحانان از مرگ نرون یا حتی دست داشتن این حزب در آن می دهد، موضوعی است که تحقیق بیشتری را می طلبد، اگرچه با سابقه بازی های این حزب کاملاً سازگار می نماید.
به هر حال وسپاسیان پس از رسیدن به مقام امپراتوری، پسر خود تیتوس را مأمور به ادامه جنگ ساخت تا سرانجام در سال 70 میلادی اورشلیم محاصره شد و سپس سقوط کرد. در جریان این هجوم، وقایع حمله بخت النصر دوباره تکرار شد. معبد به آتش کشیده شد و شمار زیادی از یهودیان کشته و عده بسیاری نیز به اسارت درآمدند. برخی از نویسندگان یهودی شمار کشتگان یهود در این نبرد را بیش از یک میلیون نفر و شمار اسرا را در حدود یکصد هزار نفر دانسته اند.
این گونه آمار دروغ نه در تاریخ این قوم بی سابقه بود و نه پس از آن متوقف شد؛ مظلوم نمایی هایی که کشورگشایی های بی سر و صدای این حزب را تحت پوشش خویش موجّه جلوه می داد و نهایتاً منجر به شکل گیری دولتی صهیونیستی در فلسطین شد، و همچنان ادامه دارد.
البته در این مظلوم نمایی ها نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که برای حزب شیطان کشته شدن تعدادی یهودی مؤمن واقعی – که همواره در هر دینی وجود دارند و خداوند نیز در قرآن کریم، دین موسای کلیم علیه السّلام را خالی از آنان نمی داند ( 4 ) – چندان مشکلی ایجاد نمی کند، بلکه با توجه به روابط میان شیطان و اولیائش، کشته شدن اعضای حزب نیز خیلی موضوع را پیچیده نمی نماید. شیطان با اصل وجود انسان مخالف است و در پی نابودی همه افراد این نوع اعم از مؤمن و کافر می باشد. سخن در اغراق و ارائه آمار دروغ و سوءاستفاده از آن است که در این حزب رواج کامل دارد.
پس از این واقعه – به استثنای سه سال استقلال و حکومت یهودی از 132 تا 135 - اورشلیم و حتی یونه کاملاً از دست یهود در آمد و این آغاز آوارگی ظاهری آنان در جهان، و جهان گشایی آنان در باطن بود.
در این جریان آنان ابتدا به جلیل در فلسطین و سپس با استقرار مسیحیت در دربار امپراتوری روم در دوران کنستانتین، به بابلِ تحت سلطه اشکانیان، و سرزمین حجاز مهاجرت دوباره کردند و در این سرزمین های راهبردی بیش از پیش مستقر شدند. با ظهور ساسانیان و حاکمیت دین زرتشت بر دربار، یهودیان به ظاهر از سرزمین های تحت سلطه ایران نیز رانده شدند و این بار بزرگترین تجمع را در اندلس اسلامی تشکیل دادند و بدین شکل وارد اروپای غربی شدند.
... [مشاهده متن کامل]
نخستین حاکم این مستعمره هیرکانوس دوم بود که در زمان او اداره امور عملاً در دست شخصی یهودی شده و نیرنگ باز به نام آنتی پاتر بود. پس از قتل آنتی پاتر، فرزندش به نام هیرودیس در طی شورش و جنگی طولانی در سال 37 پیش از میلاد حاکم یهودا شد. این شورش ها و اعتراضات ادامه داشت تا در سال 66 میلادی و در زمان نرون قیصر روم، شورشی فراگیر از سوی یهودیان آغاز شد. نرون نیز سردار خود وسپاسیان را مأمور سرکوب این شورش کرد. در اثنای جنگ و فتح اورشلیم خبر فوت نرون و جانشینی وسپاسیان به او رسید و وی به امید دست یافتن به مقام امپراتوری به سوی روم شتافت، که البته چنین نیز شد.
در اینجا حادثه ای اتفاق می افتد که همچون دیگر مقاطع سرنوشت ساز قوم یهود قدری تأمل برانگیز می نماید. در جریان شورش و جنگ، یکی از دانشمندان یهود به نام ربان یوحانان بن زکای که مخالف جنگ و طرفدار صلح با رومیان بود، با ترفندی جالب و در تابوتی به عنوان جنازه از اورشلیم خارج می شود. در آن مقطع قنائیم برای حفظ جان مردم و جلوگیری از کشته شدنشان به دست رومیان از خروج مردم از شهر ممانعت می کردند و تنها راه خروج، بهانه دفن مردگان در خارج از شهر بود.
به هر حال با خروج از شهر، نخستین اقدام وی حضور در اردوگاه رومیان و ملاقات با وسپاسیان بود. نکته تأمل برانگیز این ملاقات این است که وی در جریان این دیدار چندین بار وسپاسیان را اعلیحضرت امپراتور خطاب می کند و پس از رسیدن خبر فوت نرون – که ظاهراً در همان مجلس اتفاق می افتد – وسپاسیان حضور وی را به فال نیک گرفته و با درخواست وی مبنی بر در امان ماندن شهر کوچک یونه ( یاونه ) و دانشمندان و دانشجویان آن بلافاصله موافقت می کند. این چنین بود که یونه به جای اورشلیم قرار گرفت. این که آیا خطاب امپراتور در آن ملاقات تنها اتفاقی بوده یا خبر از آگاه بودن یوحانان از مرگ نرون یا حتی دست داشتن این حزب در آن می دهد، موضوعی است که تحقیق بیشتری را می طلبد، اگرچه با سابقه بازی های این حزب کاملاً سازگار می نماید.
به هر حال وسپاسیان پس از رسیدن به مقام امپراتوری، پسر خود تیتوس را مأمور به ادامه جنگ ساخت تا سرانجام در سال 70 میلادی اورشلیم محاصره شد و سپس سقوط کرد. در جریان این هجوم، وقایع حمله بخت النصر دوباره تکرار شد. معبد به آتش کشیده شد و شمار زیادی از یهودیان کشته و عده بسیاری نیز به اسارت درآمدند. برخی از نویسندگان یهودی شمار کشتگان یهود در این نبرد را بیش از یک میلیون نفر و شمار اسرا را در حدود یکصد هزار نفر دانسته اند.
این گونه آمار دروغ نه در تاریخ این قوم بی سابقه بود و نه پس از آن متوقف شد؛ مظلوم نمایی هایی که کشورگشایی های بی سر و صدای این حزب را تحت پوشش خویش موجّه جلوه می داد و نهایتاً منجر به شکل گیری دولتی صهیونیستی در فلسطین شد، و همچنان ادامه دارد.
البته در این مظلوم نمایی ها نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که برای حزب شیطان کشته شدن تعدادی یهودی مؤمن واقعی – که همواره در هر دینی وجود دارند و خداوند نیز در قرآن کریم، دین موسای کلیم علیه السّلام را خالی از آنان نمی داند ( 4 ) – چندان مشکلی ایجاد نمی کند، بلکه با توجه به روابط میان شیطان و اولیائش، کشته شدن اعضای حزب نیز خیلی موضوع را پیچیده نمی نماید. شیطان با اصل وجود انسان مخالف است و در پی نابودی همه افراد این نوع اعم از مؤمن و کافر می باشد. سخن در اغراق و ارائه آمار دروغ و سوءاستفاده از آن است که در این حزب رواج کامل دارد.
پس از این واقعه – به استثنای سه سال استقلال و حکومت یهودی از 132 تا 135 - اورشلیم و حتی یونه کاملاً از دست یهود در آمد و این آغاز آوارگی ظاهری آنان در جهان، و جهان گشایی آنان در باطن بود.
در این جریان آنان ابتدا به جلیل در فلسطین و سپس با استقرار مسیحیت در دربار امپراتوری روم در دوران کنستانتین، به بابلِ تحت سلطه اشکانیان، و سرزمین حجاز مهاجرت دوباره کردند و در این سرزمین های راهبردی بیش از پیش مستقر شدند. با ظهور ساسانیان و حاکمیت دین زرتشت بر دربار، یهودیان به ظاهر از سرزمین های تحت سلطه ایران نیز رانده شدند و این بار بزرگترین تجمع را در اندلس اسلامی تشکیل دادند و بدین شکل وارد اروپای غربی شدند.