روح مجرد

لغت نامه دهخدا

روح مجرد. [ ح ِ م ُ ج َرْ رَ ] ( ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) روح مطلق. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به روح شود. || ( اِخ ) جبرئیل علیه السلام. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || عیسی علیه السلام. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

روح مطلق یا جبرئیل علیه السلام

پیشنهاد کاربران

" روانِ کَند. روان کنده. روان کَندِشی. روان ناب. روان پاک. روان ویژه ":روح مجرد.
منظور روحی ست که خداوند تمام مخلوقاتش خصوصاً به انسان دمیده است میباشد. روح پاک و خالصش را.