رواندوز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
از بلاد کرد نشین عراق است
پیشنهاد کاربران
رَواندوز نامی پهلوی است از دو بخش رَوان از بون رفتن ( رَو - ) با چیم رَوَنده و رَهسپار ( مسافر ) و نیز روان و روح؛ و دوز از بون دوختَن ( دوز - ) : دوخت و دوز کردن؛ با چیم دویُم نگه داشتن؛ و یا دوزیدَن ( دوز - ) : دزدیدن ساخته شده است. رواندوز جایی است زیبا و دامال ( جالب و گرفتار کننده چون دام و تله ) که رهسپار را شیفته خود می سازد و او را به خود می دوزد و از پی گرفتن راه خود باز می دارد و نگه می دارد. رواندوز جایی زیبا و دلکش است که روان و روح بیننده را می دزدَد و او را شیفته خود می سازد.
... [مشاهده متن کامل]
رَواندوز: دامال
... [مشاهده متن کامل]
رَواندوز: دامال