رواندوز

لغت نامه دهخدا

رواندوز. [ رَ ] ( اِخ ) از بلاد کردنشین عراق است. ( کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او تألیف رشیدیاسمی ص 20 ). مرکز فرهنگی و علمی قوم کرد در ولایت موصل عراق است. ( از اعلام المنجد ).

فرهنگ فارسی

شهریست از عراق ( عرب ) که در سر حد غربی ایران واقع است .
از بلاد کرد نشین عراق است

پیشنهاد کاربران

رَواندوز نامی پهلوی است از دو بخش رَوان از بون رفتن ( رَو - ) با چیم رَوَنده و رَهسپار ( مسافر ) و نیز روان و روح؛ و دوز از بون دوختَن ( دوز - ) : دوخت و دوز کردن؛ با چیم دویُم نگه داشتن؛ و یا دوزیدَن ( دوز - ) : دزدیدن ساخته شده است. رواندوز جایی است زیبا و دامال ( جالب و گرفتار کننده چون دام و تله ) که رهسپار را شیفته خود می سازد و او را به خود می دوزد و از پی گرفتن راه خود باز می دارد و نگه می دارد. رواندوز جایی زیبا و دلکش است که روان و روح بیننده را می دزدَد و او را شیفته خود می سازد.
...
[مشاهده متن کامل]

رَواندوز: دامال