رنگارنگ کردن


معنی انگلیسی:
color, shoot

مترادف ها

variegate (فعل)
خال خال کردن، متنوع کردن، رنگارنگ کردن، جورواجور کردن

پیشنهاد کاربران

- رنگارنگ کردن ؛ رنگ کردن به الوان گوناگون. بَرْقَشة. ( دهار ) .
- رنگارنگ گردانیدن ؛ تلمیع. ( دهار ) .

بپرس