رمق ماندن

پیشنهاد کاربران

رمق ماندن ؛ هنوز زنده بودن. هنوز روح از بدن کاملاً مفارقت نکردن :
از من رمقی به سعی ساقی مانده ست
وز صحبت خلق بی وفاقی مانده ست.
( منسوب به خیام ) .
گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بیجان بقا.
سعدی.
بعد شبان روزی دگر بر کنار افتاد از حیاتش رمقی مانده. ( گلستان ) .

بپرس