رفتن کاری ، یا کار از کسی رفتن ؛ انجام شدن آن. واقع شدن آن. اتفاق افتادن آن. از دست کسی کار برآمدن. ( یادداشت مؤلف ) :
بدانید کز کردگار جهان
چنین رفت کار آشکار و نهان.
فردوسی.
بپرس از شمار ده و دو و هفت
... [مشاهده متن کامل]
که چون خواهد این کار بیهوده رفت.
فردوسی.
گرانمایه کاری به فر و شکوه
برفت و شدند آن دو آیین گروه.
عنصری.
بدانید کز کردگار جهان
چنین رفت کار آشکار و نهان.
فردوسی.
بپرس از شمار ده و دو و هفت
... [مشاهده متن کامل]
که چون خواهد این کار بیهوده رفت.
فردوسی.
گرانمایه کاری به فر و شکوه
برفت و شدند آن دو آیین گروه.
عنصری.