راو
لغت نامه دهخدا
راو. [ وِن ْ ] ( ع ص ) راوی. اعلال شده ٔراوی و اسم فاعل از ریشه «روی ». روایت کننده. ج ، راوون و رُواة. ( از اقرب الموارد ). رجوع به راوی شود.
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
چاوراو در زبان لکی یعنی خبری که پخش شده.
چیزی در حد شایعه.
خبری که در بین مردم در حال پخش شدن هست.
چیزی در حد شایعه.
خبری که در بین مردم در حال پخش شدن هست.
راو =
درزبان لکی یک معنای دیگر برای این کلمه وجود دارد که معنای سوم. این کلمه حساب می شود :
به معنای //چاخان ، لاف ، مبالغه ، زیاده روی ، تعریف بیجا //است
درزبان لکی یک معنای دیگر برای این کلمه وجود دارد که معنای سوم. این کلمه حساب می شود :
به معنای //چاخان ، لاف ، مبالغه ، زیاده روی ، تعریف بیجا //است
راو=
درزبان لکی به معنای// آبکی، رقیق , شل ، آبدار //می باشد .
درزبان لکی به معنای// آبکی، رقیق , شل ، آبدار //می باشد .
راو=raw
درزبان لکی به معنای ناله وفریادودعواو درگیری گروهی و به معنای لاف و دروغ هم درزبان لکی و کردی به کارمی رود .
واین کلمه به همراه چاو می آید در خیلی از جاها.
چاوراو
درزبان لکی به معنای ناله وفریادودعواو درگیری گروهی و به معنای لاف و دروغ هم درزبان لکی و کردی به کارمی رود .
واین کلمه به همراه چاو می آید در خیلی از جاها.
چاوراو
"راو"در کوردی معنای "شکار" را دارد
راوچی:شکارچی
راو کردن:شکار کردن
راوچی:شکارچی
راو کردن:شکار کردن