1 - ریشخند زدن
2 - نقد به خواستِ ویران کردن
3 - بسیار سخن گُفتن، و داد زدن و سخن گفتن
4 - به کار بستنِ {جَبر} بر آدم ها، {جبر} ای که بَد باشد.
5 - ستیز و درگیری ( چه بیانی، چه بدنی}جلویِ دیگران، یا با دیگران
... [مشاهده متن کامل]
6 - انگِ دروغین به دیگران زدن
7 - سخنِ بسیار نابخردانه زدن یا رفتارِ نابخردانه کردن
8 - دلشوره درست کردن در دلِ دیگران
این بود راهنمایِ آفرینشِ حس بد در دیگران.
این راهنما برای انجام دادن نیست، برای انجام ندادن است.
و هیچ واژه غیرِ پارسی ای در این نوشتار، وُجود ندارد.
2 - نقد به خواستِ ویران کردن
3 - بسیار سخن گُفتن، و داد زدن و سخن گفتن
4 - به کار بستنِ {جَبر} بر آدم ها، {جبر} ای که بَد باشد.
5 - ستیز و درگیری ( چه بیانی، چه بدنی}جلویِ دیگران، یا با دیگران
... [مشاهده متن کامل]
6 - انگِ دروغین به دیگران زدن
7 - سخنِ بسیار نابخردانه زدن یا رفتارِ نابخردانه کردن
8 - دلشوره درست کردن در دلِ دیگران
این بود راهنمایِ آفرینشِ حس بد در دیگران.
این راهنما برای انجام دادن نیست، برای انجام ندادن است.
و هیچ واژه غیرِ پارسی ای در این نوشتار، وُجود ندارد.