راندنی


معنی انگلیسی:
steerable

لغت نامه دهخدا

راندنی. [ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور راندن. سزاوار راندن. لایق راندن و دور کردن :
دوستی ز ابله بتر از دشمنی است
او بهر حیله که باشد راندنیست.
مولوی.
و رجوع به راندن شود.

فرهنگ فارسی

در خور راندن . سزاوار راندن . لایق راندن و دور کردن .

پیشنهاد کاربران

راند. راندن.
ران و مان.
راندوماند.
رانه و مانه.
رانش و مانش.
رانه ای و مانه ای.
رانشه ای و مانشه ای.
راندک و ماندک.
راندن و ماندن.
رانمندانه و ماندمندانه.
راندشی و ماندشی.
...
[مشاهده متن کامل]

رانشه ای و مانشه ای.
رانشی ای ومانشی ای.
رانشور و مانشور.
رانشوری و مانشوری.
رانشورزی و مانشورزی.
رانشورزانه و مانشورزانه.
رانشوریگر و مانشوریگر.
رانشورگر و مانشور گرا.
رانشورش و مانشورش.
رانشورشی و مانشورشی.
رانیدن و مانیدن.
رانیدنی و مانیدنی.
رانیدنش و مانیدنش.
راندور و ماندور.
رانایی و مانایی.