رابعه قزداری بلخی

پیشنهاد کاربران

بانو شاعره رابعه قزداری بلخی:
این زن که قدرت طبعش در شعر و شاعری قابل انکار نیست و در میان زنان پارسی گوی در رتبه اول بعد از پروین اعتصامی قرار دارد، در سرزمین ( بلخ و قزدار و بست ) حوالی قندهار و سیستان میزیسته و بزین العرب شهرت یافته، پدرش کعب این دختر را داشته و پسری بنام حارث عوفی، در لباب الالباب ( که در اوایل قرن هفتم نوشته شده ) در ارجمندی مقام رابعه چنین میگوید: دختر کعب اگر چه زن بود، اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی، فارس هر دو میدان، و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر، و در شعر پارسی بغایت ماهر. صاحب مجمع الفصحا مینویسد: رابعه در حسن و جمال و فضل و کمال بی نظیر بوده و در زبان فارسی و عربی بصیرتی کافی داشته، در یکی از مثنویات شیخ عطار به عشق رابعه نسبت به بکتاش غلام، اشاراتی شده و داستانی برشته نظم در آمده و بر سر همین تهمت عشق ورزی رابعه بدست برادر خود کشته شده است، و در این خصوص در لباب الالباب همچنین اشاره شده: با غایت ذکاء خاطر و حدّت طبع، پیوسته عشق باختی و شاهد بازی کردی. این بانو که در عالم شعر و ادب نام بلندی از خود باقی گذارده، معاصر آل سامان و همزمان رودکی، قافله سالار شاعران پارسی سرا است. یازده قرن از دوران زندگانی او میگذرد و هنوز آثار منظوم او محرک احساسات و دلربا است. آنکه این آثار آنهم از یکنفر زن یادگار دورانی است که هنوز، عنصری و عسجدی و فرخی، و افتخار شاعران فارسی گوی فردوسی طوسی قدم بعرصه وجود شاعری ننهاده بودند، و رابعه بی شک یا مقدم بر رودکی بوده یا معاصر او، در هر حال پیش از آنکه بنیان گذاران زبان و شعر فارسی بعد از اسلام، آستین برای ریختن نخستین شالوده زبان و شعر فارسی بالا زنند، یعنی فردوسی و عنصری و فرخی و مکمل آنان شیخ بزرگوار سعدی قدم در این میدان گذارند، زنی پیدا شد و طبع خداداد و توانای او آثاری باقی گذارده که خالی از تعقید و تنافر، و چنان منسجم و روانست که گوئی در قرن حاضر گفته شده، و از حیث زبان فارسی بمراتب از سبک مغلغ گویان صد سال پیش روان تر و مانوس تر است. باید این زن را از حیث آثار و تقدمی که در شعر و ادب دارد بسیار محترم شمرد، زیرا به یقین آثار گرانبهای او که طبع شیوایش سازنده آن بوده، و اکنون طوفان حوادث جز نمونه ای از آن باقی ننهاده، سرمشق صاحبان ذوق که سرانجام شاعرانی نامی شده اند بوده است. قسمتی از یک قصیده او که تصور میرود در باره اتهام عشق او به بکتاش گفته باشد این است:
...
[مشاهده متن کامل]

مرا بعشق همی متهم کنی به حَیَل
چه حجت آری پیش خدای عزوجل
بعشق اندر عاصی همی نخواهم شد
به ذنبم اندر طاعی همی شوی به مثل
نعیم بی تو نخواهم جهیم با تو رواست
که بی تو شکر زهر است با تو زهر عسل
بروی نیکو تکیه مکن که تا یک چند
به سنبل اندر پنهان کنند تخم زحل
هر آینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم
فمن تکَبَّرَ یوماً فبعدَ عَزّ اَذَل
آثار دیگر از او
دعوت من بر تو آنشد کایزدت عاشق کناد
بریکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن
تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر به پیچی پس بدانی قدر من
غزل
فشاند از سوسن و گل سیم وزر باد
زهی بادی که رحمت باد بر باد
بداد از نقش آذر صد نشان آب
نمود از سحر مانی صد اثر باد
مثال چشم آدم شد مگر ابر
دلیل لطف عیسی شد مگر باد
که در بارید هردم در چمن ابر
که جان افزود خوش خوش در شجر باد
اگر دیوانه ابر آمد چرا پس
کند عرضه صبوحی جام زر باد؟
گل خوش بوى ترسم آورد رنگ
از این غمازِ صبحِ پرده در باد
برای چشم هر نااهل گوئی
عروس باغ راشد جلوه گر باد
عجب چون صبح خوش تر میبرد خواب
چرا افکند گل را در سحر باد؟
ز بس گل که در باغ ماوی گرفت
چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت
صبا نافه مشک تبت نداشت
جهان بوی مشک از چه معنی گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر است
که گل رنگ رخسار لیلى گرفت
به می ماند اندر عقیق قدح
سرشکی که در لاله ماوی گرفت
قدح گیر چندی و دنیا مگیر
که بدبخت شد آنکه دنیا گرفت
سر نرگس تازه از زر و سیم
نشان سر تاج کسری گرفت
چو رهبان شد اندر لباس کبود
بنفشه مگر دین ترسی گرفت
( این غزل را به اشتباه، به رودکی و سوزنی سمرقندی نسبت داده اند )