ذات الرعد

لغت نامه دهخدا

ذات الرعد. [ تُرْ رَ ] ( ع اِ مرکب ) جنگ. حرب. شر و شدّت. و در مثل است : جاءَ بذات الرعد و الصلیل ، یعنی برپا کرد فتنه و شر را چنانکه ابر رعد و برق تولید کند. و صلیل صوت شدید باشد. ( المرصع ).

فرهنگ فارسی

جنگ حرب . شر و شدت .

پیشنهاد کاربران

ذات الرعد ؛ جنگ. گویند: جاء بذات الرعد والصلیل ؛ یعنی جنگ و قتال. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . جنگ. ( آنندراج ) .

بپرس