تابَر زَبَر هست بود هستم.
می باشم و هستم و رستم.
استم و میباشم و رستم.
بودم میباشم و اینسانم.
هرگز تو نگو که من نمیدانم.
میدانم و بودنم چنین باشد.
میمانم و جاودانه میمانم.
یزدان مرا گرامی ار دارد.
... [مشاهده متن کامل]
آن است که از بودن خود مستم.
هستم چنانکه داد یزدانم.
ار نیست شوم ز یاد ایشانم.
من هستی خویش را پذیرایم.
این چستی من بود از ایمانم.
جاوید گمانهء خودم باشد.
باور دارم که از دلیرانم.
پیروزی من دلیریم باشد.
میخوانم هم از عندلیبانم.
سرمست زباده های دوشینم.
مستانه خروش را همی دانم.
فریاد نباشد ار پریشانم.
آیین نباشدم پشیمانم.
والا ترین اوج و همایونم.
برتر از آنسان و از اینسانم.
بسرود سرود هست را شهرام.
بنواخت به ناز و مهر میدانم.
شهرام. ص.
تابر زبر هست بود هستم.
می باشم و هستم و رستم.
استم و میباشم و رستم.
بودم میباشم و اینسانم.
خاموشم و گویایم اندر دل.
هرگز تو نگو که من نمیدانم.
میدانم و بودنم چنین باشد.
میمانم و جاودانه میمانم.
یزدان مرا گرامی ار دارد.
آن است که از بودن خود مستم.
هستم چنانکه داد یزدانم.
ار نیست شوم ز یاد ایشانم.
من هستی خویش را پذیرایم.
این چستی من بود از ایمانم.
جاوید گمانهء خودم باشد.
باور دارم که از دلیرانم.
پیروزی من دلیریم باشد.
میخوانم و هم از عندلیبانم.
سرمست زباده های دوشینم.
مستانه خروش را همی دانم.
فریاد نباشد ار پریشانم.
آیین نباشدم پشیمانم.
والا ترین اوج و همایونم.
برتر از آنسان و از اینسانم.
بسرود سرود هست را شهرام.
بنواخت به ناز و مهر میدانم.
شهرام. ص.
تابر زبر هست بود هستم.
می باشم و هستم و رستم.
استم و میباشم و رستم.
بودم میباشم و اینسانم.
خاموشم و گویایم اندر دل.
هرگز تو نگو که من نمیدانم.
میدانم و بودنم چنین باشد.
میمانم و جاودانه میمانم.
... [مشاهده متن کامل]
یزدان مرا گرامی ار دارد.
آن است که از بودن خود مستم.
هستم چنانکه داد یزدانم.
ار نیست شوم ز یاد ایشانم.
من هستی خویش را پذیرایم.
این چستی من بود از ایمانم.
جاوید گمانهء خودم باشد.
باور دارم که از دلیرانم.
پیروزی من دلیریم باشد.
میخوانم و هم از عندلیبانم.
سرمست زباده های دوشینم.
مستانه خروش را همی دانم.
فریاد نباشد ار پریشانم.
آیین نباشدم پشیمانم.
والا ترین اوج و همایونم.
برتر از آنسان و از اینسانم.
این سبک که من سروده ام آنرا.
آورده ببینش خود ز دیوانم.
بسرود سرود هست را شهرام.
بنواخت به ناز و مهر میدانم.
شهرام. ص.
تابر زبر هست بود هستم.
می باشم و هستم و رستم.
استم و میباشم و رستم.
بودم و میباشم و اینسانم.
خاموشم و گویایم اندر دل.
هرگز تو نگو که من نمیدانم.
میدانم و بودنم چنین باشد.
میمانم و جاودانه میمانم.
... [مشاهده متن کامل]
یزدان مرا گرامی ار دارد.
آن است که از بودن خود مستم.
هستم چنانکه داد یزدانم.
ار نیست شوم ز یاد ایشانم.
من هستی خویش را پذیرایم.
این چستی من بود از ایمانم.
جاوید گمانهء خودم باشد.
باور دارم که از دلیرانم.
پیروزی من دلیریم باشد.
میخوانم هم از عندلیبانم.
سرمست زباده های دوشینم.
مستانه خروش را همی دانم.
فریاد نباشد ار پریشانم.
آیین نباشدم پشیمانم.
والا ترین اوج و همایونم.
برتر از آنسان و از اینسانم.
بسرود سرود هست را شهرام.
بنواخت به ناز و مهر میدانم.
شهرام. ص.
تابر زبر هست بود هستم.
می باشم و هستم و رستم.
استم و میباشم و رستم.
بودم میباشم و اینسانم.
خاموشم و گویایم اندر دل.
هرگز تو نگو که من نمیدانم.
میدانم و بودنم چنین باشد.
میمانم و جاودانه میمانم.
... [مشاهده متن کامل]
یزدان مرا گرامی ار دارد.
آن است که از بودن خود مستم.
هستم چنانکه داد یزدانم.
ار نیست شوم ز یاد ایشانم.
من هستی خویش را پذیرایم.
این چستی من بود از ایمانم.
جاوید گمانهء خودم باشد.
باور دارم که از دلیرانم.
پیروزی من دلیریم باشد.
میخوانم هم از عندلیبانم.
سرمست زباده های دوشینم.
مستانه خروش را همی دانم.
فریاد نباشد ار پریشانم.
آیین نباشدم پشیمانم.
والا ترین اوج و همایونم.
برتر از آنسان و از اینسانم.
بسرود سرود هست را شهرام.
بنواخت به ناز و مهر میدانم.
شهرام. ص.